تعريف بزه، بزهكار و بزهكاري
بزه عبارت است از اقدام به عملي كه برخلاف موازين، مقررات و قوانين و معيارهاي ارزشي و فرهنگي جامعه باشد. (فرجاد، ،1372 ص 69 ) .
بررسي هاي جرم شناسي نشان مي دهد كه هر معلولي علتي دارد و هيچ چيز به خودي خود به وجود نمي آيد. بنابراين هر جرمي هم داراي علت هاي سازنده اي است كه، برافراد جامعه اثر مي گذارد و آنان را به سوي ناسازگاري و ناهنجاري سوق مي دهد. پيامد اين سوق دادن ها: ارتكاب بزه است و كسي كه مرتكب بزه مي شود (بزهكار) ناميده مي شود. (ستوده و ميرزايي ، ،1381 ص 142 ) .
بزهكاري مجموعه اي از جرم ها است كه در يك زمان و مكان معين به وقوع مي پيوندد. در واقع بزهكاري شناخت عامل هايي است كه، جرم ايجاد مي كند. يا به عبارت ديگر مطالعه اين پديده مورد بررسي قرار مي گيرد، در حقيقت كليه پديده هاي اقتصادي، فرهنگي، بهداشتي، سياسي، مذهبي، خانوادگي و مانند آنها را در جامعه شامل مي شود، (ستوده و ميرزايي ص 143 ) .
در ايران بزهكاري به كل جرم هايي گفته مي شود كه، در صورت ارتكاب، به موجب قوانين قصاص، ديات، حدود و تعزيرات داراي مجازات هستند. حداقل سن بزهكاري در جامعه هاي مختلف فرق مي كند: حداقل سن در آمريكا ،7 انگلستان ،10 يونان ،12 فرانسه و لهستان ،13 اتريش ، آلمان ، ايتاليا، بلژيك و يوگسلاوي 14 سال است . حداقل سن بزهكاري در زندان اصفهان 12 سال گزارش شده است. در كانون اصلاح و تربيت تهران و مشهد حداقل سن 10 سال بوده است . (كوراسوس ، ،1369 ص 605 ) .
از نظر اجتماعي بزهكاري را به سه دسته تقسيم كرده اند:
بزهكاري درباره اشخاص عادي جامعه مانند ضرب و جرح، تجاوز به عنف، كشتن به عمد يا غيرعمد.
بزهكاري برضد دارايي و مالكيت ديگران مانند دزدي، جعل اسناد.
بزهكاري برضد نظم عمومي مانند فحشا و خريد و فروش موادمخدر.
بزهكاري را نبايد منحصر به طبقه خاصي دانست. شايد عده اي راه فرار از قانون را بدانند و با حيله و دسيسه از چنگ قانون فرار كنند و طبعا جزو آمار محسوب نشود. آنچه مسلم است بزهكاري در تمام طبقه ها وجود دارد ولي ميزان آن در طبقه هاي پايين اجتماع بيشتر است. (فرجاد، ،1372 ص 170 ) .

عامل هاي خانوادگي موثر در بزهكاري
تبعيض: بررسي هاي صورت گرفته نشان مي دهد كه، تبعيض در خانواده و توجه بيشتر والدين به برخي از فرزندان و توجه كمتر نسبت به برخي ديگر، سبب ايجاد عقده كمتري و احساس نفرت و بدبيني در كودك مي شود. به قول (ويتريج گروبرگ ولف) هم چشمي و رقابت موجود در خانواده تاثير مخرب فراواني در روحيه كودكان به جاي مي گذارد و موجب مي شود كودك خود را با برادران و خواهران ديگر مقايسه كند و براثر محبت بيشتر والدين در حق آنان احساس كمتري به او دست دهد.
خشونت: رفتار خشونت آميز خانواده پيامدهاي نامناسبي در تربيت كودكان برجاي خواهد گذاشت.
(رالف، ه،، اومجان) خانواده هاي پرخاشگر را علت اصلي انحراف و ناسازگاري كودكان و نوجوانان مي داند. به عقيده پاره اي از روانشناسان و كارشناسان آمريكايي، ريشه اصلي جنايت ها و خشونت ها در جامعه، اعمال خشونت و تنبيه هاي بدني است كه، والدين در مورد فرزندان اعمال مي دارند و اين باعث ايجاد عقده هاي رواني در آنان مي شود.
سن والدين: پدر و مادر خيلي مسن، فاقد واكنش ها و اعمال انعكاس ضروري هستند و نمي توانند وظيفه هايي را كه از نظر تربيت فرزندان برعهده دارند به خوبي به عمل آورند و آنان را براي يك زندگي سالم و پايبند به مقررات و ارزش هاي اجتماعي به بار آورند.
عقب ماندگي خانوادگي: خانواده هاي ايستا يا خانواده هايي كه مسير قهقرايي طي مي كنند، فرزندان خود را بدبين، غيراجتماعي و بالاخره عصيانگر به بار مي آورند. خانواده هايي كه با زمان پيش نمي روند. و انتظار دارند فرزند آنان نيز با راه و رسم قديمي و كهنه به زندگي ادامه دهند، موجبات ناسازگاري رواني فرزندان باجامعه را فراهم مي آورند، به قول (هابس) بسياري از كودكان پريشان حال و آشفته، از خانواده هايي هستند كه از زندگي اجتماعي مجزا و بيگانه اند. به نظر وي كودك و خانواده وي مي بايد فعالانه در امور اجتماعي سهيم باشند.
بي سوادي: اگر خانواده نسبت به چگونگي نيازمندي ها و استعداد و عواطف فرزندان شان ناآگاه باشند، لطمه بزرگ و خسارت جبران ناپذيري متوجه شخصيت و سلامت روان كودك مي سازد. مقصود از آگاه بودن والدين، فقط خواندن و نوشتن زبان مادري نيست، بلكه پايين بودن سطح فرهنگ و ناآگاهي به مسايل علمي، پرورشي است كه زمينه ساز ارتكاب جرم به شمار مي رود.
انحراف والدين: انحراف والدين يا يكي از اعضاي خانواده و روال اخلاقي آنان، ارتباط مستقيمي با انحراف كودكان و نوجوانان دارد، خانواده اي كه براثر اعتياد به الكل و يا موادمخدر به فساد كشانيده شود كه فقط نمي تواند كودكان سالمي پرورش دهد، بلكه، رفتار و ويژگي آنان الگويي مي شود، براي كشانده شدن فرزندان به سوي ناسازگاري ها و انحراف هاي گوناگون.
طلاق و كشمكش خانوادگي: گسستگي خانواده تاثيري مستقيم و قطعي در بروز رفتار ضداجتماعي در كودكان دارد. (بولبي) معتقد است جدايي كودك از والدين، به خصوص مادر، موجب ناتواني در برقراري رابطه عاطفي سالم و صحيح به هنگام بلوغ مي شود. دكتر (هوير) روان شناس معاصر و پزشك بيماري هاي رواني، پس از بررسي هاي آماري ده كشور اروپايي مدعي شده است كه 88 درصد اطفالي كه مرتكب گناه مي شوند از خانواده هاي گسسته هستند. اين دانشمند با تحقيق هاي خود نشان مي دهد نزديك به 80 الي 90 درصد از كودكان منحرف يا مجرم از خانواده هايي هستند كه وضعي مغشوش و نابسامان داشته اند و شيرازه زندگي آنان از هم گسيخته شده است. طلاق و گسيخته شدن خانواده، حتي بيش از نزاع موقتي ميان زن و شوهر، موجب ناراحتي اطفال و بزهكاري آنان مي شود و از علل استثنايي ارتكاب جرم به شمار مي رود. در كشور ما، طبق آمار كه پيش از سال 1353 تهيه شده ، بيش از 65 درصد كودكان كانون اصلاح و تربيت اطفالي بودند كه، با پدر و مادر خود اختلاف نظرها و تضادهاي فكري و ذهني داشته اند و اين اختلاف ها انگيزه عصيان آنان بوده است، «آدلس» معتقد است كه، نقص بدني، نازپروردگي كودكان و كودكان به خود رها شده، يعني كودكاني كه براثر جدايي پدر و مادر از يكديگر، يا براثر غفلت و بي اعتنايي نسبت به تربيت آنان از راهنمايي و تشويق محروم مانده اند، مفاهيم نادرستي از جهان مي يابند و در بزرگسالي دشمن اجتماع مي شوند، شيوه زندگي آنان سلطه پذيري به همراه نياز به انتقام جويي است.
ويژگي هاي نوجوانان بزهكار:
به طور كلي مي توانيم ويژگي هاي نوجوانان بزهكار را به گونه زير تقسيم بندي كنيم:
1 ، درصد بالايي از بزهكاران تمايل شديد خويش را به فعاليت هاي ماجراجويانه ابراز مي دارند.
2 ،معمولا افراد بي قرار و ناآرام و به دنبال هيجان مي گردند.
3 ، در صورتي كه پول در اختيار داشته باشند چندين بار در هفته به سينما مي روند.
4 ، تا ديروقت بيدار مي مانند.
5 ، دزدي هاي خويش را بيشتر در تاريكي شب مرتكب مي شوند.
6 ، كشيدن سيگار را خيلي زود آغاز مي كنند و غالبا از خانه و خانواده فراري اند.
7 ، شب را در كنار خيابان به صبح مي رسانند.
8 ، هر چند بزهكاران از لحاظ عاطفي كم ثبات تر از غير بزهكاران هستند ولي از نظر شخصيتي داراي انرژي زياد پرخاشگري، حادثه جويي و لجاجت بيشتري هستند.
روان شناسان معتقدند كه بزهكاران در مورد تنش هاي عاطفي و مشكلات خويش.
9 ، بيشتر با عمل و رفتار مقابله مي كنند تا درباره آنان بينديشند.
10 ، كمتر به اطاعت و تسليم در برابر بزرگسالان و به ويژه صاحبان قدرت تمايل دارند.
11 ، حالت دفاعي شديد دارند.
12 ، كمتر به ديگران وابسته اند.
13 ، به انگيزش هاي ديگران با سوظن و بدگماني مي نگرند.
14 ، بزهكاران قانون شكن ، بيشتر خودمدار هستند و ويژگي ها و گرايش هاي آنان از نقطه نظر سازگاري مطلوب در جامعه نامطلوب است.
15 ، در عين حال نيز كمتر احساس بي پناهي ، اضطراب و ترس از شكست در دل دارند.
در پايان براي شناسايي دقيق بزهكاري عنوان مي داريم كه بزهكاري به ارتكاب جرم هايي اطلاق مي شود: كه كمتر از سن معيني به وقوع پيوسته اند. تعيين ميزان اين سن به دست قانون است و برحسب جوامع مختلف متفاوت است.  

 

عوامل مستعدکننده بزهكاري

 

فقر يكي از عوامل مهم انحرافات
، از جمله دزدي و انحراف جنسي در مردم بويژه در كودكان و نوجوانان است 

. بيشتر محروميتها و بر آورده نشدن تمايلات كه موجب عدم اطمينان اجتماعي مي شود ناشي از فقر است و نمي توان آن را ناديده گرفت .

بيكاري، كمبود مواد غذايي و پوشاك ، بي سوادي ، عقب افتادگي ، جهل و خرافات ، عدم بهداشت كافي و انواع بيماريهاي روحي و جسمي ، حتي در سطح جهاني ، جنگها و خونريزيها ريشه در نيازهاي مادي و ترس از فقر دارد .

هنگامي كه در طبقات بالاي اجتماع بعلت نفع و حرص وولع براي رفاه بيشتر ، رحم شفقت و انصاف فراموش مي شود ، نمي توان از طبقات محروم انتظار دوستي و رحم شفقت داشت .

خانواده هاي فقير ،توانايي تامين مخارج تحصيل فرزندان خود را ندارند .         بي لباسي و ژنده پوشي ، آلودگي ميكروبي ابتلا به انواع بيماريهاي مسري و غير مسري نتيجه مسلم فقر است .

عمده ترين بزه در ميان كودكان ، دزدي است . در ميان برخي از انواع كجرويها و وضع اقتصادي مانند روسپيگري ، گدايي و برخي دزديها و بيماريهاي روحي رابطه وجود دارد .

مسكن ، يكي از نيازهاي اوليه هر خانواده است . خانواده اكثر بزهكاران خردسال در زاغه ها يا اتاقهاي مخروبه و كثيف زندگي مي كنند و شرايط بسيار نامساعد وغير بهداشتي دارند و اكثراَ همه خانواده در يك اتاق زندگي مي كنند .

.عدم تغذيه كافي و مناسب ، نبود پوشاك كافي و موجب ضعف ، عصبانيت و خودخواهي آنان مي شود و آنها را بسوي تقلب و كلاهبرداري مي كشاند .

مهاجرت :

مهاجران و فرزندانشان در شهرها گرفتار سرگرداني و بي اعتقادي به نظامها و مقررات اجتماعي شده به انواع انحرافات كشيده مي شوند . بررسيها نشان دهنده آن است كه انواع جرايم از قبيل سرقت ، رابطه نامشروع و در ميان مهاجران بيش از ديگران است و فقر، بيكاري و نبود تعليم وتربيت صحيح و كافي از عوامل مهم آن مي باشد .

عوامل خانوادگي :

1-  تبعيض : تبعيض در خانواده و توجه بيشتر والدين به برخي از فرزندان وتوجه كمتر نسبت به برخي ديگر سبب ايجادعقده كسري و احساس نفرت و بد بيني در كودك مي شود .

2-  خشونت : پاره اي از روان شناسان معتقدند كه ريشه اصلي جنايات و خشونتها در جامعه اعمال خشونت و تنبهات بدني است كه باعث ايجاد عقده هاي رواني در آنان مي شود .

3-   ننري ولوسي :محبت بيش از اندازه همان اثر و نتيجه را دارد كه بي مهري و بي توجهي

4-  سن والدين : بالا بودن سن والدين و عدم انطباق آنان با كودك و نوجوانان و نديده گرفتن نيازها و تمايلات كودك و نوجوانشان مي تواند از عوامل بزهكاري باشد .

5- عقب ماندگي والدين : خانواده هايي كه با زمان پيش نمي روند . فرزند آنان نيز با راه و رسم قديمي و كهنه زندگي را ادامه مي دهند و موجبات ناسازگاري رواني فرزندان با جامعه را فراهم مي آورند . كودك و خانواده   مي بايد فعالانه در امور اجتماعي سهيم باشند .

6-  يتيمي : يتيمي ناشي از مرگ پدر يا مادر يكي از مهمترين علل ناكامي ولگردي عقب افتادگي در مدرسه و اجتماع و ارتكاب بزه و تبهكاري و ساير بيماريهاي رواني است .

7-  طلاق و کشمكش : گسستگي خانواده تاثيري مسلم و قطعي در بروز رفتارهاي ضد اجتماعي در كودكان دارد . بالبي (bowlby ) معتقد است جدايي كودك از والدين بخصوص مادر موجب نا تواني در برقراري رابطه عاطفي سالم وصحيح به هنگام بلوغ مي شود . طلاق و گسيخته شدن خانواده خيلي بيش از نزاع ميان زن وشوهر موجب ناراحتي اطفال و بزهكاري آنان مي شود و از علل استثنايي ارتكاب جرم بشمار مي آيد .

8-  غيبت والدين از خانواده : وجود والدين در منزل ، بخصوص مادر نقش موثري در تربيت عاطفي ،رواني كودكان دارد و عدم حضور هر يك از والدين باعث ايجاد مشكلات تربيتي و اختلالات عاطفي در كودك مي شود.

9-  انحراف والدين : انحراف والدين يا يكي از اعضاي خانواده و زوال اخلاقي آنان ، ارتباط مسلمي با انحراف كودكان و نوجوانان دارد .

10-   بيسوادي : پائين بودن سطح فرهنگ و عدم آگاهي به مسائل پرورشي و علمي كودكان و نوجوانان زمينه ساز ارتكاب جرم وانحراف به شمار مي رود .

11-   بازداشتگاه : نگهداري كودكان و نوجواناني كه براي اولين بار دچار انحراف از مقررات اجتماعي مي شوند با مجرمان و سازمان سابقه دار در زندانها و دارالتاديها موجب تشويق و بد آموزيهاي بيشتر آنان مي شود .

12-   انحراف جنسي : تربيت نادرست و كمبودهاي عاطفي و علل اجتماعي ديگر باعث انحراف جنسي مي شود .

برخي علل انحراف جنسي :

12-1- خانواده : خانواده هاي متعصب . فاقد معلومات كافي در تحليل مسائل جنسي براي فرزندانشان زمينه هاي ارتكاب بزه را فراهم مي كنند .

12-2- ضعف مالي

12-3- عوامل فرهنگي و تربيتي : فساد اخلاق و زير بناي اخلاقي نادرست يكي از عوامل انحراف جنسي است .

12-4- سؤ استفاده از جاذبه جنسي: براي جلب نظر مصرف كننده و تامين منافع هر چه بيشتر اقتصادي و تجارت است كه با اين روش ، نيازهاي جنسي را تحريك مي كنند و عدم ارضاي آن به انحرافات اخلاقي و جنسي منجر مي شود . تبليغات ، تقليد، داستانهاي غير اخلاقي ، فيلمهاي محرك و موجبات انحراف را فراهم  مي آورد .

12-5- كمبود عاطفي : روابط آشفته خانواده و طرد از خانواده زمينه مناسبي براي احساس تنهايي و تسليم به افراد شهوت طلب را فراهم مي آورد .

12-6- جنگ :موجبات سست شدن بنيان خانواده و بدبيني به مقررات اجتماعي را فراهم مي آورد و عامل زمينه ساز است .

12-7- نقص عقل : نقص عقل مانع از آن است كه شخص از ارزشهاي انساني خود آگاه شود و در نتيجه در موقع مقتضي نمي تواند تصميم مطلوب و پسنديده آغاز كند و تحت تاثير عوامل نامساعد محيطي قرار مي گيرد .

12-8- عوامل تربيتي : پس از خانواده ،مدرسه از عوامل مهم براي باور ارزشها و معيارهاي ذهني وتفكر و راه و روش كودكان در جامعه بشمار مي رود .

 

عوامل موثري كه در مدرسه مي توانند باعث انحراف كودكان شود :

الف) نقش معلم

ب)عدم هماهنگي و انطباق برنامه هاي آموزشي

ج) عدم راهنمايي صحيح

د) عدم تماس دائم بين مربيان با خانواده

ه) نداشتن امكانات كافي

12-9- گروه همسالان : كه نقش بسيار مهمي در يادگيري و تلقين و تقليد كودكان و نوجوانان دارد .

12-10- رسانه هاي گروهي : از قبيل راديو، تلويزيون و سينما مي توانند در جهت بهبود و يا انحراف اخلاق اجتماعي كودكان و نوجوانان موثر باشند .

 

ارزشهاي تربيتي خانواده : خانواده اولين پايه گذار شخصيت و ارزشها ومعيارهاي فكري است كه نقش مهمي در تعيين سرنوشت و خط مشي زندگي آينده فرد دارد. واكنش كودك نسبت به محيط خود به تبع تحت تاثير موازين اجتماعي و فرهنگي گروهي است كه در ميان آنها بزرگ شده .

تمام كساني كه نيازمنديهاي كودك را بر آورده مي سازند از محبت وي برخوردار شده و بنوعي سرمشقي براي او مي شوند . و در تماس با ديگران است كه تقليد ، پيروي از جمع و خوب و بد جامعه را مي آزمايد .

بعضي از دانشمندان محيط را به دومحيط عام شامل تمام اوضاع و اصول و مقتضيات عمومي و اجتماعي و محيط خاص شامل محدودة فرد و اطرافيان وي مانند مدرسه ، محيط كار تقسيم مي كنند . و بيسوادي ، تهيدستي و از هم پاشيدگي خانواده را از علل مهم انحراف كودكان و نوجوانان مي دانند . بنابراين خانواده است كه مي تواند تمام ويژگيهاي مثبت و سازنده يا منفي و مخرب در كودكان  بوجود آورد . و تمام حالات و رفتارهاي دوران بلوغ چه اجتماعي و چه ضد اجتماعي ريشه در تجربيات دوران كودكي دارد.

خانواده در عين حال كه كوچكترين واحد اجتماعي است از بزرگترين منابع ثروت  است و بعنوان يك نيروي ملي شناخته مي شود كه بزرگترين مقامها را در جامعه بشري دارد . چنانچه كودك از خانواده محبت ببيند و به محبت بزرگترها اطمينان داشته باشد به محيط پيرامونش اعتماد كامل خواهد داشت در غير اينصورت همه چيز براي او ناراحت كننده و خطرناك خواهد بود و موجبات اضطراب او را فراهم خواهد كرد . روانشناسان بر اين باورند كه كودكي كه از لحاظ عاطفي رشد نيافته ، توانايي تحمل رنج و عذاب يا به تعويق انداختن ارضاي مستقيم تمايلات خود را ندارد و اين محروميت عاطفي از مهمترين علل بزهكار جوانان است .

عدم پاسخگويي به نيازها، نشان داده بي حوصلگي و در ناراحتي نگه داشتن كودكان و نوجوانان و تاثيرات مخربي در آنان بجاي مي گذارد . هر عاملي كه در برابر رشد سالم جسماني و عاطفي كودك قرار گيرد مي تواند موجب اختلالات عاطفي شود كه همواره ريشه جرم است و بشكل خصومت ، نفرت ، آزردگي ، خرده گيری، پرخاش و نابسامانيهاي رواني آشكار مي شود.محبت تفاهم ، حس همدردي براي كودكان به همان اندازه نيازهاي فيزيولوژيك مهم است .

 

عوامل رواني در بزهكاري :

نوجوانان بزهكار خويشتن را افرادي نا مطلوب مي دانند و گرايش و تمايلي براي دوست داشتن ، ارزش گذاري و احترام بخود ندارند عموماَ افرادي آشفته ، درهم ، نامطمئن و متغير هستند .

روانشناسان مي توانند افراد بزهكار آينده را در كودكي پيش بيني كنند اينان از مشكلات رفتاري ، مشكل در تمركز و مشكلات تحصيلي برخوردار بودند و اينگونه مشكلات در واقع بازتاب مشكلات عاطفي آنان است .

خصوصيات شخصيتي افراد بزهكار :

زمينه شخصيتي وابسته ، ناايمني ، تنهايي و انزوا

بهره هوشي و بزهكاري

امروزه بسياري از مطالعات تجربي بر اين باورند كه ميان بهرة هوشي پائين و ميزان بالاي اقدام به بزهكاري همبستگي مداوم و پايداري وجود دارد . در ميان كودكاني كه كمي پس از تولد به فرزند خواندگي پذيرفته شده اند بزهكاري و جرايم در بزرگسالي بيشتر به الگوي رفتار والدين اصلي آنان نزديك بود تا والدين قيم ، شايد اين يافته مؤيد اين نكته باشد كه عوامل ژنتيكي احتمالاَ نقش غير مستقيم در زمينه ارتكاب بزهكاري دارد .

مبارزه با بزهكاري

تريازمن از جمله جامعه شناساني است كه معتقد است جدايي ميان انسان و اجتماعي كه در حال دگرگوني است از مهمترين علل ازدياد بزهكاري نوجوانان به شمارمي رود . زيرا سرعت تحولات وتغييرات خيلي بيشتر از ميزان سازگاري فرد با محيط است . شرايط زندگي بايد به گونه اي فراهم شود كه نه تنها فرد از رفاه مادي برخوردار باشد بلكه احساس امنيت ، مسئوليت و محبت هم در فرد تقويت شود .

گروههاي كودك و نوجوان بايد بتوانند با وجود امكانات و تسهيلات فرهنگي به سوي هدفهاي سازنده راهنمايي شوند و خانه هاي فرهنگي ،مكانهايي براي نمايشگاهها و آموزشها است . كارگاههاي كوچك كارهاي دستي كودكان كانونهاي پرورش فكري باشگاههاي ورزشي و باعث سازماندهي اوقات فراغت نوجوان مي شود و او را از حالت انفعالي در مي آورد . نتيجه اين امور براي والدين و بخصوص براي كودكان و نوجوانان بسيار ارزشمند است . زيرا انزوا ، خستگي و افسردگي و بحران هويت را كاهش مي دهد و باعث كاهش فشار رواني در خانواده ها و افراد  مي گردد و تعادل ومحيط امني براي رشد كودك و نوجوانان فراهم مي آورد .

منبع:http://hogoh.blogfa.com/85091.aspx