مطالعه تطبیقی ماهیت حقوقی قراردادهای بیع مقابل و جایگاه قانونی آن 3
دوم) در برخی از موارد در بیع متقابل «فروشنده ماشینالات به جای فروش، آنها را اجاره میدهدف در این حالت تعهد متقابل همچنان خرید محصولات حاصل از ماشینالات خواهد بود که به این طریق اجاره بها پرداخت میشود»، اما در همین حالت نیز با پرداخت آخرین قسط، تکنولوژی و دانش فنی به مالکیت مستأجر درنمیاید، بلکه با پایان مدت اجاره میباید تکنولوژی و تجهیزات و سایر وسایل سرمایهگذاری شده به مالک اصلی(فروشنده) برگردد.
5.قراردادهای مشمول ماده 10 قانون مدنی :
به موجب ماده 10 قانون مدنی :
«قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نمودهاند ، در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد، نافذ است.»
در حقوق ایران به وسیله این ماده اصل آزادی قراردادها پذیرفته شده است؛ بدین معنی که جز در مواردی که قانون مانعی در راه نفوذ قرارداد ایجاد کرده باشد، اراده اشخاص حاکم بر سرنوشت پیمانهای ایشان است و آزادی اراده را باید به عنوان «اصل» پذیرفت.این اصل در مرحله نخست بیان میدارد که اراده برای انشاء عقد و ایجاد التزام و الزام کافی است و دوم اینکه اراده در تعیین آثار عقد آزاد است؛ بنابراین متعاملین در ایجاد عقد، شروط و اوصاف و نوع تعهد آزاد هستند و مجرد تراضی آنان برای ایجاد التزام کافی است، بدون اینکه به شکل خاصی از عقد و یا نحوه بیان اراده انشائی یا استفاده از الفاظ خاصی مقید باشند.
همانگونه که میدانیم قرارداد بیع متقابل یکی از انواع قراردادهای نامعین (بینام)میباشد. با توجه به گستره اصل حاکمیت اراده و آزادی قراردادها در حقوق و فقه ایران نباید تردید جدی روا داشت که قراردادهایی که در قالب و مدل قرارداد بیع متقابل در صنعت نفت و گاز منعقد میگردند، با لحاظ عرف حاکم بر قراردادهای نفتی یکی از انواع قراردادهای پذیرفته شده در ماده 10 قانون مدنی میباشد؛ چرا که بیع متقابل مجموعاً نوعی قراردداد خصوصی میان دو شخص حقیقی و یا حقوقی است که بر مبنای اصل ازادی و حاکمیت اراده طرفین و عدم مخالفت با موازین قانونی منعقد میشود و میان طرفین نافذ و معتبر است. در این رابطه توجه به نکات زیر لازم به نظر میرسد:
1.بر اساس فقه و قانون برای ایجاد تعهد و التزام، لازم نیست که تراضی و توافق افراد در قالب عقد ویژهای از عقود معین درمیآید، بلکه قراردادهای خصوصی به هر شکل و شیوهای که منعقد شود تابع قواعد عمومی قراردادها و نافذ و معتبر است.بنابراین، قرارداد بیع متقابل نیز مورد شمول حکم ماده 10 قانون مدنی قرار میگیرد.
2.قرارداد در هر قالبی که به وجود آید لازمالوفاء میباشد به عبارت دیگر دو طرف میبایست به تعهدات ناشی از قرارداد (چه با نام و چه بینام) احترام بگذارند و آنها را ایفاء نمایند. قرارداد غیرمعین بیع متقابل نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. به عبارت دیگر طرفین باید تعهداتی را که از این قرارداد ناشی میشود، به موقع اجرا گذارند.
ماده 219 قانون مدنی نیز مقرر میدارد : «عقودی که بر طبق قانون واقع شده باشدف بین متعاملین و قائم مقام آنها لازمالاتباع است...»
3.قراردادهای غیرمعین تا جایی نافذ و معتبر است که مخالف صریح قانون نباشد.همانگونه که برخی حقوقدانان گفتهاند مقصود از «صریح قانون» تأیید اصل مباح بودن قراردادهاست و کنایه از این که در منع قانونگذار تردید نباشد وگرنه قرارداد مخالف روح قانون نیز باطل است.
مفاد این ماده را میتوان بدینگونه خلاصه کرد که «هرچه منع نشده آزاد است»روح و مفهوم قانون چیزی جز مقصود قانونگذار نیست. بنابراین قراردادهای مخالف با آنها نیز باطل است. به عبارت دیگر ماده 10 قانون مدنی که قراردادهای خصوصی را تنها در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد، نافذ ومعتبر میشناسند، به قوانین امری نظر داشته و خواسته است از توافق اراده افراد برخلاف اینگونه قوانین جلوگیری کند.ممکن است به این نظر اشکال شود که یکی از شروط قراردادی در بیع متقابل شرط پرداخت شود و بهره وجوه سرمایهگذاری شده به شرکتهای نفتی خارجی و بیگانه است و پرداخت سود و بهره مخالف صریح شرع و قانون است ومالاً این قرارداد از شمول ماده 10 قانون مدنی خاصه مشروعیت جهت و حرام بودن بهره طبق ماده 190 قانون مدنی خارج است و مالاً نافذ نیست. این اشکال را میتوان با سه استدلال پاسخ گفت: یکی اینکه با فرض حرمت پرداخت سود و بهره به شرکت خارجی، چنین شرطی باطل است اما موجب بطلان قرارداد نیست و با بقاء و صحت قرارداد میتوان آن را همچنان مشمول ماده 10 قانون مدنی دانست.
دوم اینکه اساساً حرمت پرداخت چنین سودی که استهلاکی نیست بلکه عملیاتی، انتاجی و تولیدی است در فقه ثابت و قطعی نیست یا حداقل محل تردید و اختلاف استغ کما اینکه بنا به فتاوای عدهای از فقهای اخیر سود تولیدی و انتاجی از شمول ربای حرام خارج و منصرف میباشد.
سوم اینکه، پرداخت سود سرمایهگذاری بنا به مصلحت و منافع اقتصادی جامعه و اقتضائات جهانی توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام، شرعی و قانونی شناخته شده است. برای نمونه لایحه استفاده از منابع مالی خارجی در قالب فاینانس از سوی شورای نگهبان خلاف شرع اعلام شد ، ولی سرانجام در مجمع تشخیص مصلحت به تصویب رسید. از این رو شرط رداخت سود سرمایه به بیگانگان در قراردادهای بیع متقابل علاوه بر اینکه مخالفتی با قانون ندارد که موافق مقررات جاری قانونی نیز میباشد.
از این رو به نظر میرسد اگر قرارداد بیع متقابل را یکی از مصادیق اصل آزادی قراردادها بدانیم، هیچ مشکلی پیش نمیآید. به نظر میرسد که تطبیق ماده 10 قانون مدنی با بیع متقابل با ماهیت ویژه این قرارداد نیز که از قراردادهای گوناگون تشکیل یافته است، هماهنگ و سازگار باشد؛ چرا که طرفین قرارداد بیع متقابل هیچ گاه قصد ایجاد عقدی از عقود معین را نداشتهاندو تنها خواستهاند که حقوق و تعهداتی برای طرفین ایجاد و عملیاتی ویژه صورت بگیردو این مفهوم با ماده 10 قانون مدنی و اصل آزادی قراردادها نیز مطابق و هماهنگ میباشد و با فقه نیز سازگاری دارد.
پ)تأسیسات حقوقی خارجی
1.قراردادهای مشارکت در تولید:
در این نوع قراردادها سهمی از نفت خام تولید شده (نه سود) به پیمانکار پرداخت خواهد شد. در صورت پرداخت مالیات یا حقالامتیاز از سوی پیمانکار به همان نسبت سهم وی از تولید نیز افزایش خواهد یافت. لازم به ذکر است که قرارداد مشارکت در تولید را نباید با قرارداد مشارکت در درآمد یا مشارکت در سود اشتباه گرفت، زیرا در قراردادهای اخیر که از انواع قراردادهای خطرپذیر خدمت میباشند، پیمانکاران سهمی از سود (نه تولید) را دریافت میکنند، اما در قراردادهای مشارکت در تولید برای پیمانکاران در زمان صدور بر مقداری از محصولات (نفت و گاز) مالکیت ایجاد میشود.در قراردادهای مشارکت سه مسئله حائز اهمیت است : «سرمایهگذاری ، اداره فنی و بازاریابی».
قراردادهای مشارکت معمولاً محدود به مرحلهی بالادستی یعنی فقط شامل بخش اکتشاف و بهرهبرداری میباشد. در این قرارداد هر یک از شرکاء باید سهم خود را از نفت تولید شده برداشت کنند و آن را در بازاری که دارد به فروش برسانند. در قراردادهای مشارکت در تولید، پیش از انقلاب طرف خارجی تعهد میکرد که سهم شریک خود(شرکت ملی نفت ایران) را برداشت و صادر نماید، چون طرف ایرانی بازار کافی موجود برای عرضه نفت خود نداشت. با این توصیف، از جمله تفاوتهایی که میتوان بین قرارداد بیع متقابل و قرارداد مشارکت در تولید ذکر نمود، موارد ذیل هستند:
الف)دوره زمانی قرارداد بیع متقابل به نسبت دوره زمانی مشارکت در تولید، کوتاه(8ـ10 سال) و به هر حال بسیار کوتاهتر از طول عمر میدان نفتی ذیربط میباشدغ لذاتطبیق منافع پیمانکار و NIOC (شرکت ملی نفت ایران) در چارچوب قراردادهایی دشوار به نظر میرسد.
دوم)شرایط مندرج در قرارداد بیع متقابل ممکن است از انعطاف لازم برخوردار نباشد، از این رو امکان دارد در مواجهه با شرایط غیرمنتظره مشکلاتی به وجود آید.
سوم) در قراردادهای بیع متقابل، پیمانکار طی عملیات توسعه صرفاً به عنوان مجری میدان نفتی فعالیت میکند و هیچگونه مشارکت و یا مالکیتی در تولید میدان ندارد.
اما در قراردادهای (P.S.A) یا مشارکت در تولید، دولت میزبان سهم خود را در قالب یک روش یا ترکیبی از چند روش دریافت مینماید. در ابتدا در صورت وجود یک شرکت دولتی، شرکت ایرانی که همکار پیمانکار به شمار میآید، سهمی از تولید را دریافت خواهد کرد. دوم آن که از دیگر تفاوتهای این دو قرارداد این است که در قراردادهای مشارکت در تولید، معمولاً سهم شرکت خارجی از منابع به 10 الی 90 درصد کل منابع قابل استحصال میرسد. (متوسط این سهم در جهان 35 درصد است)، در حالی که در قراردادهای بیع متقابل عملاً سهم پیمانکار از منابع قابل استحصال مخزن به طور متوسط کمتر از 5 درصد است. آنچه در مقایسه بین این دو شیوه قرار دارد از همه برجستهتر است، آن است که در قراردادهای بیع متقابل سهم بیشتری از مخزن برای کشور میزبان، عدم مالکیت و حاکمیت شرکت خارجی بر عملیات تولید و مدیریت پس از توسعه مخزن میباشد.عدم مشارکت خارجی در ریسک قیمت در بیع متقابل در برابر مزایایی که برای کشور میزبان وجود دارد، به معنی آن نیست که پیمانکار هیچ ریسکی ندارد، چرا که پیمانکار بیع متقابل کماکان با ریسک وصول نشدن بخشی از مطالباتش به واسطه محقق نشدن سطح تولید پیشبینی شده، ریسک عملیات و افزایش سطوح هزینه بیش از سقفهای مندرج در قرارداد، ریسک وقوع شرایط فورس ماژور و ریسک سطح بسیار پایین نفت که به وصول نشدن بخشی از مطالباتش منجر میشود، دست به گریبان خواهد آمد.
در قراردادهای بیع متقابل پیمانکار هیچگونه حق حاکمیت یا مالکیتی بر تولید نفت نداشته و برخلاف قراردادهای مشارکت در تولید (P.S.A) که با تداوم حضور پیمانکار همراه است، با تداوم حضور پیمانکار همراه نیست.
از مجموع ویژگیها و مختصات بیان شده در مورد هر دو قرارداد میتوان مهمترین تفاوتهای میان این قرارداد را در سه محور خلاصه کرد :
یکی از تفاوتها در شیوه بازپرداخت هزینههای پیمانکار است . بدین توضیح که در قراردادهای مشارکت در تولید، محصول به دست آمده از پروژه تا پیش از رسیدن به مقدار معین و مورد توافق در قرارداد مشارکت متعلق به کارفرما (دولت صاحب مخزن) میباشد، اما همین که تولید به سقف معین در قرارداد رسید، پیمانکار مخارجی را که در رابطه با اکتشاف و توسعه و اداره پروژه متحمل گردیده از طریق تصرف آزادانه و مشارکتی و مالکانه در نفت خام تولیدی برداشت مینماید. به عبارت دیگر از آن پس کشور صاحب مخزن و پیمانکار، شریک میشوند. اما در قراردادهای بیع متقابل بدون اینکه کمترین مالکیتی برای پیمانکار ایجاد شود هزینهها و سود و حقالزحمه وی از طریق فروش سهمی از نفت استحصالی بر اساس توافقنامه طولانی مدت جبران خواهد شد.
تفاوت دیگر در دوره زمانی تولید و مدت قرارداد است. بدین شرح که دوره تولید نفت و گاز در قراردادهای مشارکت در تولید بسیار طولانیتر از قراردادهای بیع متقابل است. در نتیجه در قراردادهای مشارکت، پیمانکاران انگیزه بیشتری برای به دست آوردن اقتصادیترین نرخ تولید از طریق استفاده از تکنولوژی پیشرفته، دانش فنی، مهارتها، تجهیزات و ... دارند، ولی در قراردادهای بیع متقابل نگرانی و دغدغه عمده پیمانکاران عبارت است از رسیدن به یک نرخ متعارف محصول در طول سالهای بازپرداخت هزینههای انجام شده و نیز رسیدن به سطح تولید معین در قرارداد که این دوره بسیار کوتاهتر از قراردادهای مشارکت میباشد.
تفاوت سوم ریسکی است که پیمانکاران در قرارداد مشارکت در تولید متحمل میشوند و با ریسک پیمانکار بیع متقابل متفاوت است. در قراردادهای نخست، ریسک هزینههای تولید و سود حاصل از فروش نفت هر دو تابعی از سطح تولیدات و قیمت نفت میباشند. به عبارت دیگر تولید بالاتر مساوی است با سود بیشتر؛ اما در قراردادهای دسته دوم، ریسک پیمانکار افزایش هزینههای سرمایهای به منظور رسیدن به اهداف مندرج در قرارداد برای تحقق سطح تولید است. البته با شروط قراردادی میتوان همه این مخاطرات را کاهش یا به طرف مقابل منتقل نمود.
2.قراردادهای مشارکت در سرمایهگذاری
برخی از استادان حقوق برای این قراردادها، نام «مشارکت انتفاعی» برگزیدهاند ؛ زیرا جوینت ونچر همواره به شکل شرکت نیست و سرمایهگذاری نیز یکی از فعالیتهای ناشی از آن است. جوینت ونچر دو شکل عمده دارد: قراردادی و شرکتی و از آنجا که شکل شرکتی معمولتر است، معادل فارسی «شرکت مشترک» برای آن ارائه شده است، بیآن که به این دوگانگی توجه شده باشد.
برخی از حقوقدانان خارجی این قرارداد را بدینگونه تعریف کردهاند : مشارکت انتفاعی، واحد تجاری مشترکی است که توسط دو یا چند مشارکتکننده برای یک مقصود مشخص تجاری، مالی یا فنی ایجاد میشود.
یکی از حقوقدانان ایرانی نیز آورده است: مشارکت تجارتی بینالمللی Joint Venture به صورت واحدهای تجارتی هستند که به منظور ایجاد شعبه مشترک تجارتی کشورهای مختلف با انعقاد قرارداد فیمابین، آوردههای نقدی یا غیرنقدی خود را در آن سرمایهگذاری مینمایند تا بدین وسیله دارای حق کافی در شعبه مشترک بوده و مسئولیت اداره و مدیریت آن را بر عهده بگیرند.
قرارداد مشارکت در سرمایهگذاری نوع پیشرفتهتری از قراردادهای مشارکتی به شمار میآیند. بر اساس این قرارداد کشور صاحب نفت و شرکت عامل در سود و خطرپذیری توافقنامههای نفتی سهیم میشوند. میزان مشارکت در عقد قراردادهای مختلف متفاوت است. در این قرارداد دولت به مثابه یک شرکت در تولیدی که بر اساس یک قرارداد انجام میشود، سهیم است. با توضیحاتی که به اختصار در مورد قراردادهای مشارکت در سرمایهگذاری (J.V) داده شد، معلوم شد که در این قالب دولت و کشور صاحب مخزن نیز در طرحهای اکتشاف یا توسعه میادین نفت و گاز با پیمانکار شرکت میکند. به عبارت دیگر مشترکاً هر دو، عملیاتهای مربوطه را انجام میدهند و سرمایهگذاری مشترک صورت میپذیرد و بازپرداخت به اعضاء مشارکت از محل سود حاصله از اجرای پروژه و مطابق با قرارداد پرداخت میگردد. اما همان طور که شرح آن گذشت در قراردادهای بیع متقابل، پیمانکار که معمولاً شرکت خارجی میباشد، مسئولیت تأمین مالی پروژه را به عهده دارد و هم اوست که همه هزینهها و مخارج لازم و تجهیزات مورد نیاز حسب مورد برای راهاندازی و توسعه میدان یا اکتشاف را به عهده میگیرد و بازپرداخت این هزینهها بر اساس شروط قراردادی معمولاً پس از رسیدن میدان به تولید تجاری تا میزان خاص در قرارداد صورت میگیرد. بر این اساس در قراردادهای بیع متقابل ایرانی هیچگونه مشارمت به معنای مشارکت در تولید یا سرمایهگذاری وجود ندارد و هیچ مالکیتی نیز از طرف کارفرما به پیمانکار منتقل نمیشود.
3.قراردادهای امتیازی
این قرارداد، ساختار اصلی حقوقی برای اکتشاف، بهرهبرداری و تولید نفت را تشکیل میدهد و گفته شده است که هم اکنون نیز در شکل جدید و پیشرفته متداولترین قراردادها در این زمینه در سطح جهان به شمار میاید. امتیاز بهرهبرداری شامل مجوزانحصاری کشف و بهرهبرداری از منابع هیدروکربن میگردد. در این حالت، مالکیت ذخایر نفتی و تملک آن در اختیار دولت خواهد بود، ولیپس از حفاری یک چاه نفت و کشف ذخایر نفتی این عنوان به صاحب امتیاز واگذار میشود. در این شیوه دولت میزبان سهم خود را از طریق مالیات و یا هزینههای اضافی و حقالامتیاز دریافت خواهد نمود. در این قراردادها، دولت که مالک مخازن و میادین نفتی میباشد طی یک قرارداد این مالکیت را به کشور یا شرکت خارجی منتقل مینماید. واقعیت امر آن است که قراردادهای منعقده امتیازی در پیش از انقلاب به دلیل اهداف استعماری و سلطه بیگانگان بر صنایع نفت و گاز ایران از طرف داخلی بسیار ناشیانه و بد تنظیم گردیده بودند که باعث شد درآمدهای هنگفت به جیب شرکتهای خراجی سرازیر گردد. در این قراردادها دامنه منطقه امتیازی و زمان آن بسیار زیاد بود و درآمد دولت محدود به 16 درصد بود که سهم بسیار ناچیزی است. اما در حال حاضر در 120 کشور جهان فعالیت مشترک شرکتهای خارجی و کشورهای نفتخیز در چارچوب قراردادهای امتیازی صورت میگیرد. این نوع قراردادها به اشکال دیگری مانند اعصای اجازه بهرهبرداری، اعطای پروانه بهرهبرداری و احاره نیز به کار میروند و به دلیل تسهیم متفاوت منافع نسبت به گذشته تغییرات قابل ملاحظهای در آنها داده شده است. در قراردادهای امتیازی تغییرات قابل ملاحظهای در آنها داده شده است. در قراردادهای امتیازی کنونی، منطقه امتیازی محدود گردیدهاست.
قراردادهای جدید از نظر منافع بین امتیازدهنده و امتیازگیرنده از انعطافپذیری بیشتری برخوردارند، به طوری که در صورت افزایش قیمت نفت، ساز و کارهایی برای افزایش منافع کشور مزبان پیشبینی شده است. کشور میزبان در قراردادهای جدید میتواند از طریق شرکت ملی نفت در قراردادهای امتیازی مشارکت کند. از این روش در خاورمیانه به طور وسیعی استفاده میشود و در مواردی، مشارکت کشور میزبان از 25 درصد نیز تجاوز کرده است و برای نمونه عربستان در سال 1981، صد در صد عملیات دریافت و پرداخت شرکت «آرامکو» را در اختیار گرفت. با توصیف مختصر قراردادهای امتیازی، حاصل از مقایسه آن با قراردادهای بیع متقابل، میتوان به تفاوتهای زیر در این دو قرارداد پی برد :
اول)از نظر مالکیت، در قراردادهای امتیازی شرکت عامل و پیمانکار بر مخازن و تولیدات مربوط مالکیت کامل دارد و اما در قراردادهای بیع متقابل حق مالکیت کماکان متعلق به کشور میزبان و صاحب مخزن است.
دوم)شرکت سرمایهگذار در قرارداد نوع اول بر کلیه عملیات اعم از اکتشاف، بهرهبرداریف فرآوردهها، بازاریابی و غیره حاکمیت مطلق دارد، لیکن در قرارداد بیع متقابل کنترل عملیات هزینهها و تولید توسط دولت میزبان صورت میگیرد.
سوم)در قراردادهای امتیازی ساختار تسهیم منافع برای کشور میزبان محدوده به بهره مالکانه و مالیات استف در صورتی که در بیع متقابل با حفظ حاکمیت و مالکیت دولت صاحب مخزن، پرداخت هزینهها و سود و سرمایهگذاری و حقالزحمه و ... از درآمد حاصل از فروش محصولات همان میدان موردنظر با جدول زمانبندی شده از شروع تولید صورت میگیرد.
چهارم)در قراردادهای امتیازی، خطرپذیری در عملیات توسعه و اکتشاف متوجه پیمانکار است؛ کما اینکه در بیع متقابل نیز به عهده شخص پیمانکار است. هر چند قرارداد بیع متقابل مدل ایرانی در مورد میادین کشف شده به امضاء رسیدهاند و لذا خطرپذیری در این مقطع وجود نداشته است.
4.قراردادهای خدماتی
این قراردادها به قراردادهای خرید خدمت نیز مشهور شدهاند. در قانون نفت سال1353 این قرارداد به نام «قرارداد پیمانکاری» بدینگونه تعریف شده است : «قراردادی که به موجب آن طرف قرارداد مسئولیت اجرای برخی از عملیات نفتی را در ناحیه معینی از طرف شرکت ملی نفت ایران و به نام آن شرکت بر طبق مقررات این قانون بر عهده میگیرد.
بر اساس بند (2) ماده 3 همین قانون «شرکت ملی ایران میتواند به منظور عملیات اکتشاف و توسعه نفت ... قراردادهایی را ... بر مبنای پیمانکاری ... امضاء نمایند»بنابراین عملیات بالادستی نفت تنها میبایست در قالب قرارداد خرید خدمت باشد و بر ااس بند (3) ماده 3 همین قانون قرارداد مشارکت تنها در عملیات پایین دستی نفت مجاز میباشد. مطابق این نوع قرارداد هیچگونه حق انحصاری و امتیاز ویژه به پیمانکار داده نمیشود، بلکه همه حقوق و مزایا در اختیار کشور صاحب مخزن است و پیمانکار تنها حقالزحمه خود را به صورت خرید بخشی از محصول تولیدی همان مخزن دریافت میدارد.با این توصیف ضروری است در اینجا انواع قراردادهای خدماتی به اختصار مورد بررسی قرار گیرند :
اول)قراردادهای خدماتی خالص
نوع ساده این قرارداد به صورت پرداخت حقالزحمه مقطوع برای ارائه خدمات مشخص است و بابت دریافت کمکهای تکنیکی که کشور میزبان به آن نیاز دارد، هیچ سهمی از نفت خام تولیدی پیشبینی نشده است. طبق این قرارداد، پیمانکار در هر حال چه عملیات حفاری موفقیتآمیز باشد چه نباشد دستمزد مقطوع خود را میگیرد . به عبارت دیگر پیمانکار کاری به تجاری بودن میدان ندارد ، بلکه تنها عملیاتی را که بر اساس قرارداد بر عهده او گذاشته شده انجام میدهد. این شیوه قرارداد همانند بیع متقابل میباشد، با این تفاوت که مشخصه ذاتی و اصلی بیع متقابل این است که پرداخت همه هزینهها و حقالزحمه پیمانکار از محصول تولیدی همان میدان است، اما در قرارداد خدمت و در این خصوص الزامی وجود ندارد و توافق برخلاف این نیز مجری است.
دوم) قراردادهای خدماتی خطرپذیر
همانگونه که از نام این قرارداد پیداست، خطر و ریسک عملیاتی که بر عهده پیمانکار گذاشته میشودف تماماً بر عهده خود اوست و اگر به عنوان نمونه عملیات اکتشاف منجر به کشف نفت به میزان تجاری نشود، قرارداد خود به خود منحل میشود و هزینههای پیمانکار قابل استرداد نمیباشد، اما در صورت کشف، پیمانکار موظف به انجام عملیات تولید و بهرهبرداری میباشد و هزینهها و دستمزد او پس از آغاز تولید ازپرداخت میشود.
همانگونه که پیشتر گفتیم قانون نفت سال 1353 این نوع قرارداد را مجاز اعلام نموده است. این نوع قرارداد به مجموعهای از روشهای معاملاتی اطلاق میشود که به موجب آن سرمایهگذار (پیمانکار) تعهد مینماید، ضمن تأمین منابع مالی (نقدی و غیرنقدی) مورد نیاز صرفاً به اتکای عواید طرح اقتصادی، نسبت به ایجاد، توسعه، نوسازی، بازسازی، اصلاح و یا روزآمد کردن طرح مذکور اقدام کند و اقساط بازپرداخت پس از اجرای طرح توسط پیمانکار پرداخت خواهد شد. کارشناسان مسائل نفتی معتقدند که قرارداد بیع متقابل نوع پیشرفته و تکامل یافته قراردادهای خدماتی میباشد. به بیان دیگر میتوان گفت که قراردادهای بیع متقابل قراردادهای خدماتی بیع متقابل هستند که تنها نوع جدیدی از بازپرداخت را معرفی میکند که آن هم برداشت هزینهها و دستمزد پیمانکار از محل فروش محصول تولیدی همان مخزن میباشد و هیچ پرداخت نقدی صورت نمیگیرد.
سوم)قراردادهای خدماتی عملیاتی
این شیوه نیز نوع جدید و پیشرفته از قراردادهای خدماتی سابق به شمار میاید.این شیوه به لحاظ پذیرش ریسک و خطرات تجاری در عملیات نفتی از جمله قراردادهای خدماتی خطرپذیر است با این فرق که ریسک و خطر در مراحل مختلف عملیات بالادستی بین دولت میزبان و شرکت پیمانکار تقسیم میشود. به عنوان ثمره بحث از مقایسه قرارداد بیع متقابل با قراردادهای خدماتی نکات زیر حاصل میگردد :
1.بیع متقابل یکی از انواع قراردادهای خدماتی مخاطرهپذیر است. به این معنی که دولت هیچ تضمینی در مورد ریسک پیمانکار نمیدهد و کلیه مخاطرات عملیات بر عهده پیمانکار میباشد.
2.تفاوت اصلی بیع متقابل با قراردادهای خدماتی در نحوه پرداخت است. به موجب قرارداد بیع متقابل دولت (از طریق شرکت ملی نفت ایران) به عنوان مالک منابع نفتی و کارفرما، یک شرکت را به عنوانپیمانکار برای انجام خدمات مالی و تکنیکی برای عملیات موردنظر به کار میگیرد. هزینههگرفته، سود و حقالزحمه پیمانکار از محل فروش محصولات یا عوائد حاصل از فروش همان پروژه، پرداخت و مستهلک میگردد؛ اما در قراردادهای خدماتی الزامی وجود ندارد که بازپرداخت از محل همان منبع مورد عملیات صورت بگیرد، بلکه ممکن است بازپرداخت به شکل نقدی و یا از محل سایر منابع باشد.
3.در هر دو نوع قرارداد، مالکیت مخزن در طول دوره قرارداد و پس از آن در اختیار کشور صاحب مخزن است و در هیچ زمانی، این مالکیت به پیمانکار منتقل نمیشود.
4.مدت قراردادهای خدماتی خطرپذیر معمولاً حداقل 20 سال استف ولی در قراردادهای بیع متقابل که آن هم نوعی از قرارداد خدماتی است، مدت زمان اولیه برای عملیات توسعه میدان معمولاً 3 تا 5 سال است و در عین حال جبران هزینههای پیمانکار از طریق فروش شصت درصد از نفت تولید شده ممکن است تا 12 سال ادامه داشته باشد.
بند سوم) ماهیت خاص بیع متقابل به عنوان نهادی نوین
پس از بررسیو مقایسه قراردادهای «بیع متقابل» با برخی تأسیسات حقوقی داخلی و خارجی و همچنین بررسی موضوع در فقه دانستیم که «بیع متقابل» را نمیتوان در هیچ کدام از قالبهای حوق سنتی داخلی (عقود معین) و نهادهای دیگر خارجی جای داد. با توجه به برداشتهای متفاوتی که از اصطلاح (Buy-Back) در نوشتهها و تعابیر نویسندگان وجود دارد، در ادامه به این نکته خواهیم پرداخت که اصطلاح «بیع متقابل» که در مقابل واژه خارجی (Buy-Back Contracts) وضع شده است، واژهای است کاملاً گمراه کننده که با ماهیت این قرارداد به هیچ وجه سازگاری ندارد و این قرارداد را باید نهاد نوینی دانست که شرایط مخصوص به خود را دارد که ممکن است در قراردادهای دیگر چه نهادهای داخلی و چه نهادهای خارجی یافت نشود.
کلمه Buy-Back را د فارسی قانونگذاران به «بیع متقابل» و برخی از حقوقدانان به «توافق بازخرید محصول» و عدهای از ایشان به «تهاتر تولیدی» ترجمه نمودهاند. عده دیگری بیآن که یک معادل فارسی برای این لفظ پیدا کنند آن را «بای یک» و برخی «خرید بازیافتی» نامیدهاند. به کار بردن لفظ «بیع» در ترجمه نبای بک»کاملاً اشتباه و گمراهکننده به نظر میرسد ، چرا که ممکن است در دید حقوقدانان ناآشنا و همچنین مجریان امور، این شبهه را القاء نماید که این قرارداد نوعی «بیع»با همان شرایط و ارکان داخلی و حتی بینالمللی باشد، در حالی که دانستیم که اصلاً مشابهتی بین این قرارداد با بیعهای داخلی و خارجی وجود ندارد. شاید به نظر برسد که واژه «توافق بازخرید محصول» که در ترجمه کتاب تجارت بینالملل نوشته کلایو ام.اشمیتوف آمده از همه اصطلاحات فارسی موجود، مناسبتر و با ماهیت خاص بیع متقابل نیز سازگارتر باشد، چرا که این اصطلاح، دست کم، یکی از ویژگیهای مهم بیع متقابل را که ارتباط تولیدی بین کالاها و خدمات صادراتی و کالاها و خدمات بازخرید شده میباشد، به خوبی نشان میدهد. به دلایل ذیل باید قرارداد بیع متقابل را نهادی نوین دانست:
1.همانگونه که عنوان گردید، قرارداد مذکور با هیچ یک از نهادهای داخلی و خارجی مشابهت ندارد و خود قرارداد پیچیدهای است که مرکب از دو یا چند قرارداد فرعی دیگر میباشد.
2.در قراردادهای بیع متقابل ایران، شرکت سرمایهگذار خارجی، کلیه وجوه سرمایهگذاری مانند نصب تجهیزات، راهاندازی آنها و انتقال تکنولوژی و ... را بر عهده میگیرد.پس از راهاندازی تجهیزات و رسیدن تولید تا سقف مقرر در قرارداد، بازگشت سرمایه و هزینهها و سود، به صورت اقساطی در مدت معینی مثلاً هفت سال و به صورت تحویل محصولات تولید شده ناشی از همین سرمایهگذاری و امکانات میباشد و این ویژگی اصلی قراردادهای بیع متقابل میباشد که در هیچ کدام از قراردادهای دیگر تجارت متقابل وجود ندارد.
3.نکته دیگری که ما را به این نتیجه میرساند که نبیع متقابل» نهاد و قراردادی نوین استف این است که طرفین قصد میکنند قراردادی جدید با شرایط کاملاً متفاوت با سایر قراردادها منعقد نمایند و هیچگونه قصدی مبنی بر انعقاد قرارداد در قالب حقوقی مانند بیع و .. که اصلاً با اینگونه قراردادها سازگار نیست، نداشته و ندارند. بنابراین، همانگونه که شارع مقدس بنابر آیه «یا ایّها الّذین امنوا اوفوا بالعقود» و نیز ایه شریفه «لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض» و نیز ایه مبارکه «احل الله البیع و حرم الربا» به تراضی طرفین احترام گذاشته و آن را لازمالوفاء و صحیح اعلام نموده است. ما نیز بر طبق این عمومات و اطلاقات که قالب ویژهای را برای تراضی تعیین نکردهاند، باید به قراردادهای بیع متقابل با شرایط و ارکان خاص خود بنگریم و آن را نهادی نوین اما لازمالوفاء و مشروع بدانیم. از مجموع مطالب گذشته میتوان مدل ایرانی قراردادهای بیع متقابل را واژهای برای قراردادهای خدماتی با اوصاف خاص و توافقهای جانبی دانست.
گفتار دوم : جایگاه قراردادهای بیع متقابل در قوانین و مقررات
در این مبحث انعقاد قراردادهای موردنظر از لحاظ قانون اساسی و قوانین عادی و آییننامهها و مقررات به اجمال بررسی میشود. به بیان دیگر در این بخش بدواً شأن و جایگاه قراردادهای بیع متقابل در قانون اساسی و سپس همین موقعیت در قوانین و آییننامهها و مقررات مرتبط مورد بررسی قرار میگیرد.
بند یکم) از دیدگاه قانون اساسی
ممنوعیتها، تنگناها و محدودیتهای زیادی در قانون اساسی برای سرمایهگذاری خارجی و البته به تصور و یا هدف مقدس صیانت از منافع ملی و عدم تسلط بیگانگان بر معادن و ذخایر ملی، به وجود آمده است. به موجب تفسیری که از ماده 12 قانون نفت مصوب 1366 به عمل آمد، قراردادهای بیع متقابل در زمینه سرمایهگذاری خارجی به ویژه در صنعت نفت و گاز ظهور و بروز یافت و امکان سرمایهگذاری خارجی در این صنعت با سایر روشها به ویژه قراردادهای مشارکمت عملاً منتفی شد. در قراردادهای بیع متقابل حاکمیت، مالکیت و تصدیگری بر منابع نفت و گاز، متعلق به کشور میزبان و سرمایهپذیر است و به علاوه بر قراردادهای مزبور، قوانین مالی، پولی و حقوقی کشور حاکم است.اصولی از قانون اساسی که همواره در رابطه با سرمایهگذاریهای اقتصادی و طبعاً محدودیتها و ممنوعیتهای ایجاد شده از این اصول، مورد توجه صاحبنظران و منتقدین و موضوع اظهارنظرهای مختلف قرار گرفته، اصول 44، 77، 81، 125 و 139 قانون اساسی است که ضرورت دارد برخی از اصول یاد شده به اختصار مورد بررسی قرار گیرند.
الف)اصل 81 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
«دادن امتیاز تشکیل شرکتها و مؤسسات در امور تجارتی و صنعتی و کشاورزی و معادن و خدمات و خارجیان مطلقاً ممنوع است.»
پس از تصویب این اصل، اداره ثبت شرکتها و مالکیتهای صنعتی با استناد به آن، از ثبت شرکتهای خارجی در ایران خودداری کرد و مشکلات بسیاری را به وجود آورد. به تاریخ 8/1/1360 نخستوزیر وقت، ضمن استفساریهای از شورای نگهبان درخواست تفسیر اصل مذکور را نمود که شورا اینگونه پاسخ داد: «شرکتهای خارجی که با دستگاههای دولتی ایران قرارداد قانونی منعقد نمودهاند، میتوانند جهت انجام امور قانونی و فعالیتهای خود در حدود قراردادهای منعقده طبق ماده 3 قانون ثبت شرکتها به ثبت شعب خود در ایران مبادرت نمایند و این امر با اصل 81 قانون اساسی مغایرتی ندارد.»
علت وضع این اصل آن است که کشور ما همواره از اعطای امتیازات زیان دیده است.خاطره تلخ اعطای امتیازات به خارجیان در اواخر دوره قاجاریه و عواقب ناگواری که از آنها برای ملت ایران عاید گردیدف هنوز از اذهان مردم محو نشده است.
به نظر میرسد که مقصود از «امتیاز دادن» تشکیل شرکتها و مؤسسات به خارجیان آن است که آنان شرکتها و مؤسساتی در ایران تشکیل دهند که اکثر سهام یا سرمایه شرکتها یا مؤسسات مزبور متعلق به بیکگانگان و اختیار تصمیمگیری (کنترل) نیز با آنها باشدف اما برخی با انتقاد از این نظریه گفتهاند:
«گرفتن کنترل یک شرکت الزاماً نتیجه تملک بیش از 49% سهام آن شرکت نیست. اگر سهام شرکت به طور وسیع پخش شده باشدف داشتن درصد کمی از سهام برای کنترل کافی به نظر میرسد. نادرستی این نظریه زمانی آشکارتر میشود که به یاد آوریم که در شرکتهای سهامی عام با سهام متفرق چه بسا مدیریت و کنترل شرکت در اختیار کسانی بیافتد که درصد کمی از سهام را دارا هستند.» موضوع امتیاز، اداره یک «امر عمومی» است و تشکیل و اداره امور عمومی جزء حاکمیت و اختیارات انحصاری دولت است و دولت نمیتواند در این امور از خود سلب حاکمیت نموده و اداره آنها را به افراد تفویض کند. بر این اساس امتیاز یعنی استفاده انحصاری از یک چیز. اما این عقیده به نظر حقوقدانان چندان بنای محکمی ندارد. در زمان کنونی امتیاز، قراردادی است که به موجب آن دولت و یا مؤسسات صلاحیتدار اداری به تصویب قانونگذار ، اداره یک امر عمومی و یا بهرهبرداری از یک ثروت ملی را به شخص یا اشخاص معینی واگذار کند که در مدت معینی آن را به هزینه خود به کار اندازد و در ازای کار و سرمایه خود از استفاده کنندگان آن امر عامالمنفعه، وجوهی اخذ کنند یا در مقابل منافعی که از ثروت ملی عاید آنها میشود، سهمی به دولت بپردازد. موضوع امتیاز ممکن است اداره امور عامالمنفعه مانند اداره آب، برق ، پست و ... یا بهرهبرداری از منابع و ثروت ملی، مانند امتیاز بهرهبرداری از جنگلها و معادن و ... باشد. بدین ترتیب موضوع امتیاز یک «امر عمومی» است، با توجه به این موارد باید گفت «امتیاز» ملازمه با نوعی انحصار دارد. امتیازات انحصاری که در دوران قاجار بر اساس قراردادهایی مانند دادرسی به بیگانگان اعطا گردید، سبب شد تا قانونگذار جمهوری اسلامی هرگونه اعطای امتیاز را به بیگانگان ممنوع اعلام کند. اما همان طور که میدانیم قراردادهایی مانند بیع متقابل و حتی مشارکت هیچ گونه انحصاری را برای طرف خارجی ایجاد نمیکند و همه اقدامات تحت نظارت شرکت ملی نفت ایران انجام میپذیرد. در تأیید این نظریه در بند (ج) ماده 2 قانون تشویق و حمایت سرمایهگذاری خارجی مصوب1381 آمده است:
«پذیرش سرمایهگذاری خارجی ... متضمن اعطای امتیاز توسط دولت به سرمایهگذاران خارجی نباشد. منظور از امتیاز، حقوق ویژهای است که سرمایهگذاران خارجی را در موقعیت انحصاری قرار دهد.»
ب) اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
«این اصل نظام اقتصادی را در اختیار سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی قرار داده است.» اصل 44 یکی از بحثانگیزترین اصول قانون اساسی بوده است که هنگام تصویب آن نیز افراد بسیاری که در شورای خبرگان تصویب قانون اساسی بودهاند، ایراداتی بر آن وارد نمودهاند و بالاخره این اصل در جلسه پنجاه و هفتم از جلسات شورای تصویب قانون اساسی در تاریخ 9/8/1358 به تصویب رسیدهاست. برخی اصل یاد شده را عامل رکود اقتصادی و بنبست سرمایهگذاری میدانند و عقیده دارند که انحصار بازرگانی خارجی و کلیه صنایع بزرگ و مادر در دست دولت آفات عظیمی به دنبال دارد و برای ایجاد نظام مناسب سرمایهگذاری و تحرک اقتصادی دولت باید از دخالت بیش از حد متعارف در بخشهای مختلف اقتصادی بپرهیزد و زمینه را برای فعالیت بازرگانان و سرمایهگذاران فراهم آورد. در این مورد، اولویت را باید به سرمایهگذاران داخلی داد، زیرا تا زمانی که اتباع داخلی رغبت و تمایلی به سرمایهگذاری نشان ندهند، به طریق اولی اتباع خارجی گرایش و انگیزهای برای سرمایهگذاری در کشور نخواهند یافت. با دقت در این اصل روشن میشود که در واقع مالکیت 45 قانون اساسی در اختیار حکومت اسلامی میباشد و کلیه تأسیسات و تجهیزات و داراییها و سرمایهگذاریهایی که در داخل و خارج کشور توسط وزارت نفت و شرکتهای تابعه به عمل آمده یا خواهد آمد، متعلق به ملت ایران و در اختیار حکومت اسلامی خواهد بود.» در ادامه همین ماده تأکید شده که «اعمال حق حاکمیت و مالکیت نسبت به منابع و تأسیسات نفتی متعلق به حکومت اسلامی است که بر اساس مقررات و اختیارات مصرح در این قانون به عهدهوزارت نفت میباشد که بر طبق اصول و برنامههای کلی کشور عمل نماید.» به نظر نویسنده در مقطع حساس کنونی که مکرراً اعلام میشود، کشور جمهوری اسلامی ایران بر اساس سند چشمانداز در افق 1404، بایستی الهامبخش، فعال و مؤثر در جهان اسلام با تحکیم الگوی مردم سالاری دینی، توسعه کارآمد، جامعه اخلاقی، نواندیشی و پویایی فکری و اجتماعی تأثیرگذار باشد. بایستی با الهام گرفتن از ابلاغ سیاستهای راهبردی و کلی بند (ج) اصل 44 قانون اساسی و کاهش تصدیگری دولت، نسبت به مفهوم حاکمیت دگراندیشی نموده و با مفهوم جدیدی از آن زمینه را برای پیشبرد توسعه اقتصادی به شیوه جلب و جذب سرمایهگذاریهای اصولی در معادن و صنایع مادر مهیا نمود و به نظر میرسد با توجه به موقعیت حساس و استراتژیکی کشور ما و در عین حال استقلال سیاسی آن و از سویی ضرورت استخراج ذخایر عظیم نفت و گاز جهت شکوفایی اقتصادی و رفع مشکلات عدیده اجتماعی ملت و مملکت خود اعمال حاکمیت فقط ناظر به حضور فیزیکی، عملیاتی و تصدیگری دولت نباشد، بلکه میتوان با تدبیر، نظارت فائقه و ارائه سیاستهای راهبردی به این مهم نائل آمد و با مدیریت قوی و حکیمانه مشارکت شرکتهای بزرگ سرمایهگذار اعم از داخلی و خارجی را بدون اینکه خللی به حاکمیت و مالکیت دولت به معنای عام کلمه وارد اید، فراهم ساخت و این هدف را میتوان با اصطلاح بند (الف) و(ب) اصل 44 قانون اساسی و کاستن تصدیگری دولت تحقق خشید. کشور ایران با دارا بودن130 میلیارد بشکه نفت قابل استحصال و 27 تریلیون مترمکعب گاز و با محاسبه ارزش ذخایر هیدروکربوری کشور در حدود 3000 میلیارد دلار و برخوردار بودن از برکات الهی برای بیش از یکصد سال اینده آن هم در حالی که هنوز در پهنه گستردهای از کشور(80%) عملیات اکتشافی صورت نگرفته است و اینکه تنها کشوری است که به هر دو حوزه نفت و گاز خلیج فارس و دریای خزر مواردی که برشمرده شده است نظیر صنایع بزرگ، صنایع مادر، معادن، بازرگانی خارجی و ... در اختیار دولت میباشد. چون که در این اصل بر مالکیت عمومی تصریح شده است. بنابراین، دولت با حفظ مالکیت این موارد برای خود میتواند بهرهببرداری و استخراج معادن و صنایع را تا حدودی که برای طرف مقابل ایجاد مالکیت ننماید، به آنها واگذار نماید و این امر مخالف با قانون اساسی نمیباشد.
از آنجا که اصل مذکور همه بخشهای مهم را در اختیار و انحصار دولت قرار داده است و این امر با واقعیتهای اقتصادی دنیای کنونی سازگاری ندارد، در سال 1383 رهبر انقلاب اسلامی طی نامهای به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مورد تدوین سیاستهای کلی نظام پیرامون اصل 44 قانون اساسی آوردند:
«دولت باید از فعالیتهایی که خارج از اصل 44 قانون اساسی است، خارج شده و به هیچ وجه وارد فعالیتهای اقتصادی خارج از این اصل نشود و همچنین مردم چه در شکل تعاونی، خصوصی و یا عمومی باید بتوانند در فعالیتهایی که دولت تاکنون فعال بوده و در صدر اصل 44 ذکر شده با حفظ حاکمیت و نظارت دولت در تمام شرایط وارد شوند.»
مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز پس از این دستور، در بند اول سیاستهای کلی نظام در اصل 44 قانون اساسی، دولت را موظف نمود تا کلیه فعالیتهای اقتصادی خود را در اموری که مشمول عناوین صدر اصل مذکور نیست، متوقف کند. متن این بند به شرح ذیل است:
«دولت موظف است هرگونه فعالیتهای اقتصادی (شامل فعالیتهای جدید، تداوم فعالیتهای قبلی، سرمایهگذاری و بهرهبرداری از آن) را که مشمول عناوین صدر اصل44 نباشند و نیز انجام آن بنا به تشخیص هیأت وزیران توسط بخشهای خصوصی و تعاونی امکانپذیر باشدف حداکثر تا پایان برنامه پنج ساله چهارم (حداقل 20 درصد کاهش فعالیت سالیانه) متوقف نماید. با توجه به مسئولیت نظام در حسن اداره کشور، در مواردی که تداوم یا شروع فعالیت، خارج از عناوین صدر اصل 44 توسط دولت ضرورت داشته باشد، این امر بنا بر پیشنهاد هیأت وزیران و تصویب مجلس شورای اسلامی برای مدت معین بلامانع است. اداره و تولید محصولات صرفاً نظامی، انتظامی و اطلاعاتی نیروهای مسلح و امنیتی که جنبه محرمانه دارد، مشمول این حکم نیست.»
[1] .جهت مطالعه پیرامون ماهیت قراردادهای بیع متقابل ر.ک. منابع فارسی : جانکوفسکی، دکتر ادوارد، «ماهیت قراردادهای بیع متقابل ایران»، نشریه اقتصادی انرژی، ش22، اسفند1379 ؛ کلایو ام. اشمیتوف، «حقوق تجارت بینالملل»، ج1، ترجمه شده زیرنظر دکتر بهروز اخلاقی، انتشارات سمت، چاپ اول، 1378
[2] .جهت مطالعه بیشتر ر.ک. شهید ثانی، «شرح لمعه»، توضیح و تصحیح کلانتر، جلد سوم، انتشارات دارالعالم الاسلامی، چاپ بیروت، 1403هـ.ق، 1983م ؛ امامی، دکتر سیدحسن، «حقوق مدنی»، جلد1 ، انتشارات اسلامیه، چاپ هفتم،1371 ؛ جعفری لنگرودی، دکتر محمدجعفر،«مجموعه محشای قانون مدنی»، انتشارات گنج دانش، چاپ اول، 1379 ؛ شهید دکتر مهدی، «حقوق مدنی6 : عقود معین»(بیع، معاوضه، اجارهف جعاله، قرض، صلح)، انتشارات مجدف چاپ اول، 1382 ؛ کاتوزیان، دکتر ناصر، «دورهی عقود معین»، ج1 ، انتشارات شرکت سهامی انتشار، چاپ هفتم، 1378.