مطالعه تطبیقی ماهیت حقوقی قراردادهای بیع مقابل و جایگاه قانونی آن 1
چکیده :
اتخاذ قراردادهای بیع متقابل به عنوان روش تأمین مالی پروژههای صنعت نفت و گاز در ایران از یک سو ناشی از محدودیتها و الزامات قانونی و از سوی دیگر ناشی از الزامات اقتصادی بوده است. قراردادهای بیع متقابل ماهیتاً از تأسیسات حقوقی خارجی مشابه، همچون قراردادهای مشارکت در تولید، قرارداد مشارکت در سرمایهگذاری، قراردادهای امتیازی متفاوت است. همچنین این قراردادها از نظر ماهیتی متفاوت از تأسیسات حقوقی داخلی همانند بیع، معاوضه، جعاله، اجاره به شرط تملیک هستند. این قراردادها در مدل ایرانی خود ماهیتی خاص دارند و مشابهت کاملی با هیچ یک از تأسیسات حوقی داخلی و خارجی ندارند. طرفین چنین قراردادی قصد میکنند یک مجموعه قرارداد جدید با شرایط کاملاً متفاوت از سایر قراردادهای مرسوم، در قالب یک قرارداد جامع منعقد نمایند که مبنای اصلی آنها همانند قراردادهای دیگر، تراضی طرفین است. این تراضی تا جایی که مخالف قوانین و مقررات نباشد پذیرفتنی و لازمالاجرا است. سیری در این مقاله جایگاه این قرارداد را برای خواننده روشنتر خواهد کرد.
واژگان کلیدی:
قراردادهای بیع متقابل، سرمایهگذاری، فایناس، محدودیتهای قانونی، الزامات اقتصادی.
مقدمه :
تأمین مالی پروژههای صنعت نفت به عنوان سرمایه برترین صنعت کشور همواره یکی از اساسیترین دغدغههای دولتمردان و دستاندرکاران این بخش بوده اتست. محدودیت حاصل از اصول 44، 80 و 81قانون اساسی و به تبع آن، قوانین بودجه سالانه و قوانین برنامه پنج ساله توسعه و نیز قوانین نفت به ویژه قانون نفت مصوب 1366 موجب شد تا در دهه اخیر، برای جلب سرمایهگذاری خارجی روش بیع متقابل به ویژه در بخش بالادستی نفت و گاز برگزیده و استفاده شود. عوامل مؤثر در اتخاذ شیوه بیع متقابل از نقطهنظر داخلی همان طور که گفته شد، یکی محدودیتها و الزامات قانونی است و دیگری الزامات اقتصادی منبعث از قوانین بودجهای کشور و برنامههای کلان اقتصادی. در بعد بینالمللی نیز از تحولات مهم در نقاط مختلف جهان در عرصه نفت و ضرورت تعامل صحیح و سازنده با دنیای پیرامونی نباید غافل بود. نفت فقط یک عنصر اقتصادی نیست، بلکه در جهان کنونی از آن به عنوان یک متغیر سیاسی بهره میبرند. روش بیع متقابل در ایران به عنوان یک شیوه سرمایهگذاری غیر استقراضی در واقع مدل اصلاح شده از بایبک (Buy-Back) در سایر کشورها است که متناسب با منافع و احتیاجات کشور و ایجاد انگیزه برای شرکتهای نفتی خارجی برای آوردن سرمایه و تکنولوژی و دانش فنی خود به ایران مورد استفاده قرار گرفته است. جالب توجه اینکه قراردادهای یاد شده از بدو استفاده مورد نقد جدی و بحث و گفتگو در محافل و مجالس مختلف علمی، اقتصادی و حقوقی قرار گرفته و با همه انتقاداتی که بر آن وارد شده، به لحاظ جایگاه قانون ویژه آن، نسبتاً مقبولیت عام یافته است. از سوی دیگر با تصویب قانون تشویق و حمایت سرمایهگذاران خارجی و مشاوران داخلی آنان در جهت تلفیق مقررات بیع متقابل با حمایتی این قانون، تلاش سرمایهگذاران خارجی و مشاوران داخلی آنان در جهت تلفیق مقررات بیع متقابل با پوششهای یاد شده و نیز امکان استفاده از سایر قراردادها افق روشنی را در تأمین مالی پروژههای بخش بالادستی و حتی پایین دستی صنعت نفت ایجاد نموده است. اصل خدشهناپذیر منافع کشور و ضرورت اکتشاف و توسعه میادین و ذخایر نفت و گاز و توسعه پایدار و همه جانبه، ایجاب مینماید که با بررسی محدودیتها و تنگناهای قانونی و اجرایی بیع متقابل به بحث پیرامون ماهیت حقوقی و قراردادی و جایگاه قانونی آن پرداخت.
با توجه به مطالب پیش گفته شده نگارنده با درک اهمیت مباحث و ضرورتهای کنونی کشور، مقاله حاضر را در دو گفتار ارائه نموده است. ابتدائاً برای تبیین ماهیت حقوقی قرالردادهای یاد شده به اختصار به شرح و بحث پیرامون اقسام تجارت متقابل و مقایسه اجمالی آن با برخی تأسیسات حقوقی داخلی و خارجی پرداخته شده، آن گاه ماهیت خاص آن مورد توجه قرار گرفته است. پس از آن جایگاه اینگونه قراردادها در قوانین و مقررات اعم از اساسی و عادی نیز مورد مطالعه قرار گرفته است. در پیایان، مباحث با پیشنهادات لازم در چند بند ارائه شده است.
گفتار اول :قراردادهای بیع متقابل و تأسیسات عمده حقوقی مشابه :[1]
این قسمت به بررسی مفهوم و ماهیت بیع متقابل و مقایسه این تأسیس با برخی از تأسیسات مشابه داخلی و خارجی و همچنین به بررسی موضوع در فقه امامیه اختصاص دارد. در آغاز به بررسی مفهوم بیع پرداخته و به این سؤال پاسخ داده میشود که آیا میتوان تأسیس «بیع متقابل» را که ترجمه اصطلاح (Buy-Back) که خود نیز غلط مصطلحی میباشد در زمره بیع به معنای مصطلح در نظام حقوقی ایران دانست یا اینکه خود نهادی نوین میباشد؟
ماده 338 قانون مدنی ایران بیع[2]را بدین عبارت تعریف کرده است : «بیع عبارت است از تملیک عین به عوض معلوم» از این تعریف سه ویژگی تملیکی بودن، معوض بودن و عین معین بودن مبیع فهمیده میشود. منظور از تملیکی بودن عقد بیع این است که انتقال مبیع به خریدار و ثمن به فروشنده با ایجاب و قبول واقع میشود. همین که خریدار و فروشنده درباره مبادله دو کالا و شرایط آن توافق کردند، مبیع و ثمن خود به خود مبادله میشود و نیاز به کار دیگری ندارد.معوض یعنی عین مالی که فروخته میشود و با مال دیگر (که امروز به طور معمول پول است) مبادله میشود. این وصف، بیع را از تمام انواع عقود رایگان ممتاز میسازد، زیرا در اینگونه قراردادها، یا مالی بدون هیچگونه عوض به دیگری واگذار میشود، یا اگر تعهدی نیز بر انتقال گیرنده شرط شود، بین این تعهد و موضوع اصلی همبستگی به وجود نمیاید. همچنین از تعریف ماده 338 قانون مدنی استفاده میشود که مبیع باید عین باشد و عین عبارت از مالی است که وجودی مادی و محسوس دارد و به طور مستقل مورد دادوستد قرار میگیرد اما چهارمین ویژگی که در این تعریف وجود نداردف اما حقوقدانان آن را از جمله ویژگیهای این عقد به شمار میآورند، لازم بودن عقد بیع است. حال با توجه به مطالب عنوان شده پیرامون مفهوم بیع در حقوق داخلی، در اینجا به تبیین و توضیح مفهوم و ماهیت بیع متقابل پرداخته میشود. در آغاز ضروری است در مورد تجارت متقابل که اعم از بیع متقابل است گفته شود که «مجموعهای از روشهای تجاری است که در آن صادرکننده یا واردکننده تعهد مینماید در ازای کالا یا خدمات صادره به کشور خریدار یا وارده از کشور فروشنده خدماتی را به ارزش کل معامله یا بخشی از آن خریداری یا صادر نماید.»
لازم به ذکر است که بیع متقابل به عنوان یکی از شیوههای تجارت متقابل، از سوی کمیسیون اقتصادی ملل متحد برای اروپا نیز به شرح زیر تعریف شده است:
«در این شیوه موضوع معامله اولیه عبارت است از ماشینالات، تجهیزات، حق اختراع، اکتشاف و دانش فنی یا کمکهای فنی (تجهیزات ـ تکنولوژی) که به منظور نصب و استقرار تسهیلات تولیدی برای خریدار مورد استفاده قرار خواهد گرفت و وفق توافق طرفین فروشنده متعاقباً تولیدات به دست آمده از تسهیلات تولیدی مذکور را از خریدار اولیه ابتیاع میکند.»
کلمه (Buy-Back) را بیشتر نویسندگان به بیع متقابل یا خرید متقابل ترجمه نمودهاند و حتی در متون قانونگذاری در این مورد به همین عنوان ذکر گردیده است به عنوان مثال آییننامه چگونگی قراردادهای بیع متقابل غیرنفتی مصوب 1379،قانون جدید تشویق و حمایت سرمایهگذاری خارجی مصوب 19/12/1380 و همچنین آییننامه اجرایی شیوه قراردادهای بیع متقابل (در مورد ماده 14 برنامه چهارم توسعه) مصوب 15/04/1384 و ... بیشتر نویسندگان حقوقی نیز همین اصطلاح «بیع متقابل یا خرید متقابل» را برای ترجمه Buy-Back در نوشتههای خود استفاده کردهاند.
به نظر میرسد که ترجمه «توافق بازخرید یا پس خرید محصول» از سایر ترجمهها رساتر و با ماهیت این قرارداد نیز سازگار باشد اما از آنجا که اصطلاح «بیع متقابل» در بیشتر موارد به جای Buy-Backاستفاده میشود در مقابله حاضر نیز همین عبارت را به تبعیت از عرف جامعه به کار میبریم.بیع متقابل د سالهای متمادی در آییننامههای مصوب تعریف شده است که به اختصار به ذکر چند مورد اکتفا میشود.
به موجب ماده 1آییننامه معاملات متقابل مصوب 20/01/1369 هیأت وزیران «معامله متقابل عقدی است که بین دو شخص حقیقی یا حقوقی منقعد میگردد و ضمن آن یک طرف «تأمینکننده» در مقابل تعهد طرف دیگر «صادرکننده» مبنی بر تولید و تحویل از کالا یا کالاهای مشخص جهت صدور به خارج از کشور طی زمان مورد توافق، تعهد مینماید موادف ابزار، ماشینالات، قطعات و خدمات مورد نیاز آن طرف را برای ایفای تعهدش در اختیار وی قرار دهد.»
ماده 3 آییننامه مزبور مقرر میدارد: «صادرکننده شخص حقیقی یا حقوقی ایرانی است که تحت قرارداد معامله متقابل تعهد مینماید در ازای دریافت قطعاتف ابزار، ماشینالات و یا خدمات از طرف دیگر قرارداد «تأمین کننده» رأساً یا به واسطه کالا یا کالاهای مورد توافق را از محصولات همان واحد تولیدی یا تولیدات صنعتی هم گروه (به تشخیص وزارتخانه صنعتی ذیربط) به مقدار معین و در زمان مقرر صادر یا جهت صدور در اختیار «تأمین کننده» قرار دهد.»
در ماده 2 آییننامه بیع متقابل غیرنفتی مصوب 79 بیع متقابل به این صورت تعریف شده است: «بیع متقابل یا معاملات دو جانبه به مجموعهای از روشهای معاملاتی اطلاق میشود که به موجب آن سرمایهگذار تعهد مینماید تمام یا بخشی از تسهیلات مالی (نقدی و غیرنقدی) را برای تأمین کننده کالاها و خدمات موردنیاز، شامل کالاهای سرمایهای یا واسطهای یا مواد اولیه یا خدمات جهت ایجاد، توسعهف بازسازی و اصلاح واحد تولیدی و خدماتی در اختیار سرمایهپذیر قرار دهد و بازپرداخت تسهیلات، شامل اصل و هزینههای تبعی آن را از محل صدور کالا و خدمات تولیدی سرمایهپذیر دریافت کند.»
در مجموع، از بین تعاریف مختلف چنین استنباط میشود که به عبارت ساده بیع متقابل از دو یا چند قرارداد مجزا تشکیل شده است که قرارداد نخست قرارداد خرید تکنولوژی، تجهیزات، خدمات و غیره از طرف کشور سرمایهپذیر میباشد و قراردادهای بعدی قرارداد فروش محصولات تولیدی همان سرمایهگذاری به کشور یا شرکت سرمایهگذار جهت استهلاک هزینهها، سود سرمایه و بهره مربوط به سرمایهگذار میباشد. به بیان دیگر بیع متقابل در قراردادهای نفتی را میتوان اینگونه تعریف کرد که به موجب این قرارداد «شرکت نفتی خارجی کلیه هزینههای مربوط به سرمایهگذاری، اعم از خرید تجهیزات، نصب، راهاندازی و کلیه هزینههای مربوط به استفاده از نیروی انسانی و هزینههای عملیاتی تا مرحله توسعه میدان نفتی یا گازی خاص را تأمین میکند و بعد از آن که تولید به سطح مقرر در قرارداد رسید ، کلیه تجهیزات را در اختیار شرکت ملی نفت قرار میدهد و در مقابل، شرکت ملی نفت توافق میکند که کلیه خدمات پیمانکار اعم از هزینهها، حقالزحمه و سود از طریق فروش مستقیم نفت یا گاز حاصله از میدان به پیمانکار طرف قرارداد یا از طریق تخصیص عواید حاصل از سهم گاز یا نفت طرف قرارداد که توسط شرکت ملی نفت ایران به طرفهای ثالث فروخته شده را طی اقساط معین و در مدت زمان معلوم (دوره استهلاک بین 5 تا 8 سال) جبران نماید. محل تأمین هزینههای جمعی پیمانکار خارجی از تولیدات در دوره استهلاک حداکثر تا 60 درصد محصول میباشد.»
بعد از توضیح مختصر در معرفی قرارداد بیع متقابل، در مباحث آتی برای شناخت بهتر به بررسی ماهیت بیع متقابل و مقایسه آن با سایر نهادهای داخلی و خارجی مبادرت میشود، لیکن به لحاظ اینکه بیع متقابل یکی از شیوههای تجارت متقابل (Counter Trade) میباشد، ابتدا لازم است ب مقایسه بیع متابل با برخی شیوههای تجارت متقابل و پارهای نهادهای دیگر در حقوق داخلی و فقه اسلامی پرداخته شود تا ماهیت آن بهتر تبیین گردد.
بند یکم) اقسام تجارت متقابل (Counter Trade) :
از آنجا که بیع متقابل یکی از شیوههای مهم تجارت متقابل است؛ لذا جهت روشن شدن موضوع در آغاز باید مفهوم تجارت متقابل و انواع آن مشخص شوند. اشمیتوف تجارت متقابل را اینگونه تعریف کرده است: «تجارت متقابل، روشهای گوناگ ارتباط دو معامله صادراتی با یکدیگر را شامل میشود که یکی از دو معامله از کشور صادرکننده و دیگری از کشور واردکننده نشأت میگیرد. سادهترین شکل تجارت متقابل، معاملات فروش متقابل و معاملات تهاتری است.» به بیان دیگر تجارت متقابل در دسترسی مستقیم دارد و در زمانی که کشورهایحوزه قفقاز برای استخراج این منابع وارد بازی بزرگی شدهاند و وجود منابع عمده انرژی و نفت در خاورمیانه همگی موقعیت ایران را به حدی ارتقاء بخشیده است که با اکثر کشورهای همسایه دارای علایق و منافع مشترک میباشد، توسعه همه جانبه کشور را نمیتوان با قواعد و قوانین قطعی و لایتغیری همچون فرمولهای ریاضی مقایسه کرد که هیچ تنوع و تغییر و دگرگونی را برنمیتابد و پرواضح است که با طرز تلقی سنتی از حاکمیت، هیچگاه به توسعه پایدار و تحقق آرزوی دیرینه تمدن بزرگ ایران اسلامی نخواهیم رسید.
پ)اصل 77 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران : «عهدنامهها، مقاولهنامهها، قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.» و در اصل 125 همین قانون نیز آمده است : «امضای عهدنامهها، مقاولهنامهها، موافقتنامهها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولتها و همچنین امضای پیمانهای مربوط به اتحادیههای بینالمللی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی با رئیسجمهور یا نماینده قانونی اوست.» به علاوه قانونگذار در اصل 139، صلح دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی یا ارجاع آن به داوری را در مواردی که ظرف دعوی خارجی باشد به تصویب مجلس موکول کرده است که در واقع اراده کرده به طور استثناء آن دسته از قراردادهای بینالمللی را که یک طرف آن شرکتها و اشخاص حقوق خصوصی مهم قرار گرفتهاند نیز تصویب و کنترل کند.
در این مجال با توجه به ذکر «قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی» باید به این پرسش پاسخ داد که آیا انعقاد هرگونه قرارداد توسط دولت و سازمانهای دولتی ایران و طرفهای خارجی نیاز به تصویب مجلس دارد؟ آیا انعقاد قراردادهای بیع متقابل با طرفهای سرمایهگذار خارجی، نیز نیازمند تصویب مجلس میباشد؟
در پاسخ به این پرسش در آغاز، قرارداد بینالمللی را تعریف نمودهاند : «قرارداد بینالمللی عبارت از عقدی است که برای خرید یا هر نوع تعهد دیگری در مورد انتقال کالا و یا خدمات و... بین دو یا چند شخص حقیقی یا حقوقی و یا سازمانهای دولتی در دو کشور مختلف منعقد میشود.» همین نویسنده میگوید: چون اینگونه قراردادها مشمول مقررات قانون مدنی یک یا چند کشور معین میباشند و ارتباطی به حاکمیت دولتها ندارند، لهذا معاهده محسوب نمیشوند و مشمول اصل 77 قانون اساسی نمیگردند. ایشان در پان مقاله نتیجهگیری میکنند که چون انعقاد قراردادهای بینالمللی اصولاً از اعمال اجرایی و اداری با تجار و ارباب صنایع و با تشکیلات اقتصادی خارجی است، مشمول اصل 77 قاتون اساسی نمیگردد. شورای نگهبان نیز در مورد لزوم تصویب قراردادهای بینالمللی نظرات متشتت و مختلفی را ابراز نموده است، این شورا درباره موافقتنامه همکاری فنی ایران و لیبی چنین نظر داده که «قراردادهایی که بر مبنای موافقتنامه منعقد میشود و طبق اصل 77 قانون اساسی به تصویب مجلس شورای اسلامی نیاز دارد، به موقع به تصویب مجلس شورای اسلامی خواهد رسید.»
در این نظر، اشاره نشده است که آیا قراردادهای تجاری و سرمایهگذاری بینالمللی نیز مانند معاهدههای بینالمللی تحت شمول این اصل قرار میگیرند یا خیر؟ از این نظر استفاده میشود که بررسی و تصویب کلیه قراردادهای بینالمللی بر عهده مجلس شورای اسلامی میباشد.شورای نگهبان به مناسبت دیگری در پاسخ به سؤال نخستوزیری اعلام نموده که نقراردادهایی که یک طرف آن وزارتخانه یا مؤسسه یا شرکت دولتی و طرف دیگر قرارداد شرکت خصوصی میباشد، قرارداد بینالمللی محسوب نمیشود و مشمول اصل 77 قانون اساسی نمیباشد. بر این اساس چنانچه طرف خارجی، شرکت خصوصی باشد، قرارداد نیازی به تصویب مجلس ندارد. اما استدلال شورای نگهبان مبنی بر بینالمللی نبودن این قراردادها مخدوش میباشد ؛ چون که این قراردادها از مصادیق بارز قراردادهای بینالمللی به شمار میایند و شاید منظور شورای نگهبان این باشد که اینگونه قراردادها معاهده بینالمللی محسوب نمیشوند. شاید بتوان گفت که مجموع اظهارنظرهای شورای نگهبان حکایت از این دارد که به عقیده این شورا انعقاد قراردادهایی که دولت و سازمانها و شرکتهای دولتی ایران با سازمانها و مؤسسات خارجی دارای شخصیت حقوقی منعقد میکنند، نیاز به تصویب مجلس ندارد. مفهوم مخالف گفته مزبور آن است که هرگاه قرارداد میان دولت ایران و دولت خارجی باشد، اعتبار آن موکل به تصویب مجلس خواهد بود. مهم نیست که موضوع قرارداد تجاری باشد و به حقوق خصوصی ایران مرتبط است و یا غیرتجاری و به حقوق بینالملل عمومی مرتبط باشد.
بنابراین نظر قراردادهای تجاری بینالمللی مانند بیع متقابل که بین شرکت ملی نفت ایران (به نمایندگی از وزارت نف و دولت) با یک شرکت خارجی منعقد میشود، نیازی به تصویب مجلس نداردف چرا که موضوع این قرارداد تابع حقوق بینالملل عمومی نمیباشد، بلکه موضوع آن تجاری است و تابع قواعد عمومی همین قراردادها میباشد. در پایان به دلایل ذیل به نظر میرسد که قراردادهای بیع متقابل که در زمینه نفت و گاز در ایران منعقد میشود، نبازی به تصویب مجلس ندارد:
1.از سیاق اصل 77و 125 که «عهدنامهها و مقاولهنامهها» را در کنار «قراردادهای بینالمللی آورده است، به نظر میرسد که منظور قانونگذار از «قراردادهای بینالمللی» آن دسته از مواردی بوده است که در حیطه حقوق بینالملل عمومی و مربوط به سیاست کلی کشور است و با این توصیف، قراردادهای تجاری دولت از شمول این اصل خارج میگردد.
2.همان طور که میدانیم اعمال دولت را از لحاظ موضوع به دو دسته اعمال تصدی و اعمال حاکمیت تقسیم کردهاند.گاهی دولت در لباس یک تاجر ظاهر میشود و در اصطلاح حقوق اداری «اعمال تصدی» انجام میدهد که به نظر میرسد اصل 77 و 125 قانون اساسی منصرف از این اعمال باشد و تنها آن دسته از اعمال دولت را دربرمیگیرد که دولت در مقام یک قدرت عمومی و سیاسی انجام میدهد و در اصطلاح به آنها «اعمال حاکمیت» گفته میشود.
بنابراین قراردادهای تجاری حتی اگر توسط دولت یا نماینده دولت (مثلاً توسط شرکت ملی نفت ایران در قراردادهای بیع متقابل) منعقد شودف چون از جمله اعمال تصدی به شمار میاید، تابع حقوق خصوصی و تجارت بوده و از محدوده حقوق عمومی خارج میگردد، بنابراین از شمول اصول 125 و 77 قانون اساسی منصرف بوده و نیازی به تصویب مجلس ندارد.
3.از لحاظ عملی نیز اگر هر قراردادی که دولت ایران با سایر دول در زمینههای مختلف تجاری منعقد میکند، نیاز به تصویب مجلس داشته باشد، وقت و هزینه زیادی را از مجلس که وظیفه اصلی آن قانونگذاری میباشد، تلف میکند و مشکلات عملی بسیاری را نیز برای دولت به وجودمیاورد.بنابراین، در قراردادهای تجاری که دولت با دیگر شرکتهای خصوصییا دیگر دولتها منعقد میکند هر چند که مهم باشد، نیازی به تصویب مجلس ندارد ونظریه شورای نگهبان که در پیش از این به آن اشاره شد و همچنین رویه کنونی دولت و مجلس نیز شاهد بر همین مدعا میباشد.
بند دوم) از دیدگاه قوانین عادی و مقررات:
در این قسمت نوبت به بررسی اجمالی جایگاه قراردادهای بیع متقابل در سایر مقررات موضوعه میرسد. بخش نخست بحث ما به قوانین برنامههای پنج ساله توسعه اختصاص دارد، سپس به قوانین بودجه سالانه پرداخته میشود و در پایان موادی از قانون تشویق و حمایت سرمایهگذاری خارجی و آییننامههای ذیربط مورد توجه و بررسی قرار میگیرد.
و با توجه به مفاد اصل 44 و اصل 43 قانون اساسی، سرمایهگذاری، مالکیت ومدیریت در زمینه مذکور در صدر اصل 44 به شرح ذیل توسط نهادهای و بنگاههای عمومی غیردولتی و بخشهای تعاونی و خصوصی در محدوده مجموعه بندهای مصوب این سیاستهای کلی مجاز است :
الف) صنایع بزرگ، صنایع مادر (از جمله صنایع بزرگ پایین دستی نفت و گاز و معادن بزرگ به استثناء نفت و گاز).
ب) فعالیتهای بازرگانی خارجی در چارچوب سیاستهای تجاری و ارزش کشور مشروط بر آن که موجب انحصار نشود.
پ)بانکداری و بیمه.
ت)تأمین نیرو شامل تولید و واردات برق برای مصارف داخلی و صادرات.
ث)سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی با مراعات جهات ایمنی و رعایت حقّابههای مردم.
ج)کلیه امور پست ات به استثناء شبکههای مادر مخابراتی، امور واگذاری فرکانس و شبکههای اصلی تجزیه و مبادلات و توزیع خدمات پایه پستی.
چ)راه و راه آهن.
ح) هواپیمایی و کشتیرانی.»
این تفسیر و توضیح اصل 44 قانون اساسی را هر چند توسط مقامی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام صورت گرفته است باید به فال نیگ گرفت. همه این توضیح، تفاسیر و دستورات نشان میدهد که اصل 44قانون اساسی به شکل کنونی دارای مشکلات عملی بسیار فراوانی است و میبایست در کنار سایر اصولی که نیازمند اصلاح میباشد، بر طبق اصل 177 قانون اساسی مورد بازنگری قرار گیرد و تا آن زمان اگر تفسیری از این اصول میشود، بر طبق اصل 98 قانون اساسی به وسیله شورای نگهبان صورت بگیرد. چنانچه اصل یاد شده مقرر میدارد: «تفسیر قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه چهارم آنان انجام میشود.» همانگونه که ملاحظه گردید، با وجود تخصیص فراوانی که مجمع به این اصل وارد کرده، اما هنوز بخش نفت و گاز کشور در اختیار بخش دولتی قرار گرفته است. این امر شاید به این دلیل است که در ماده 2 قانون نفت مصوب 1366 مقرر گردیده است : «منابع نفت کشور جزء انفال و ثروتهای عمومی است و طبق اصل
*****
الف) مصوبات مجلس شورای اسلامی در برنامههای پنج ساله توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور
در قانون برنامه اول توسعه مصوب 1368 بند « ی » تبصره 29 آمده است : «به دولت اجازه داده میشود به منظور رفع قسمتی از نیازهای بخش صنعت و معدن در امور مربوط به تولید، صادرات و سرمایهگذاریهای ذیربط، به روش معاملات متقابل تا سقف ده میلیارد دلار اقدام نماید.»
در قانون برنامه دوم توسعه نیز در بند « و » تبصره 22 چنین مجوزی به دولت اعطا گردیده و در بند « م» همین تبصره مقرر گردیده : « به دستگاههای اجرایی ذیربط اجازه داده میشود در چارچوب اعتبارات این قانون ... سقف شش میلیارد و پانصد میلیون دلار با استفاده از روشهای بیع متقابل ... و تا سقف سه میلیارد و پانصد میلیون دلار از طریق تعهدات فایناس... اجرا نمایند.»
ملاحظه این قوانین و مجوزها پیرامون بیع متقابل که همگی دارای رقمهای بسیار کلان است و هر سال نسبت به سال پیش از افزایش بیشتری برخوردار میشود، نمایانگر این است که به رغم همه انتقادانی که کارشناسان فنی و حقوقی به این قالب قراردادی دارند، وزارت نفت تمایل بیشتری به انعقاد قراردادهای نفتی در قالب بیع متقابل نشان میدهد. در برنامه سوم توسعه نیز که در تاریخ 17/1/79 به تصویب مجلس رسید، در بند « هـ » ماده 85 مجوز انعقاد این شیوه قرارداد پیشبینی شده است.
در قانون برنامه چهارم توسعه مصوب 11/6/1383 نیز بر انعقاد قراردادهای بیع متقابل در زمینههای مختلف به ویژه نفت و گاز تأکید شده است. در بند (ب) ماده 14 همین قانون مقرر گردیده است :
« به منظور افزایش ظرفیت تولید نفت و حفظ و ارتقای سهمیه ایران در تولید اوپک، تشویق و حمایت از جذب سرمایهها و منابع خارجی در فعالیتهای بالادستی نفت و گاز، اطمینان از حفظ و صیانت هر چه بیشتر با افزایش ضریب بازیافت از مخازن نفت و گاز کشور، انتقال و به کارگیری فناوریهای جدید در توسعه و بهرهبرداری از میادین نفتی و گازی و امکان استفاده از روشهای مختلف قراردادی بینالمللی به شرکت ملی نفت ایران اجازه داده میشود ... به انعقاد قراردادهای اکتشافی و توسعه میدانها با تأمین منابع مالی طرف خارجی یا شرکتهای صاحب صلاحیت داخلی ... اقدام نماید...»
همانگونه که قبلاً هم بیان گردید در قراردادهای بیع متقابل ریسک «تجاری نبودن میدان» به شرکت طرف قرارداد منتقل میگردد. در همین راستا بند « هـ» ماده 14 قانون برنامه چهارم توسعه اعلام میدارد : «... در صورتی که در پایان مرحله اکتشافف میدان تجاری در هیچ نقطهای از منطقه کشف نشده باشد قرارداد خاتمه خواهد یافت و طرف قرارداد حق مطالبه هیچ-گونه وجهی را نخواهد داشت.»
این ویژگی (یعنی عدم حق مطالبه هزینههای انجام گرفته برای اکتشاف ناموفق منابع مربوطه) نیز دلالت بر پذیرش بیع متقابل به نحو مرسوم که موردنظر این نوشتار است، دارد.
ب) قوانین بودجه سالانه :
تا قبل از سال1368 سرمایهگذاری خارجی در زمینه نفت و گاز تنها در بخش پایین دستی وجود داشت. با پایان جنگ تحمیلی و ضرورت بازسازی صنایع تخریب شده کشور جذب سرمایهگذاری خارجی در دستور کار دولت و برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرار گرفت.
همانگونه که ملاحظه نمودیم برنامههای پنج ساله اول و دوم و سوم و چهارم، قالب قراردادی بیع متقابل را در این زمینه پیشبینی نموده بودند. اکنون باید به قوانین بودجه سالانه کشور نظری افکنده شود تا مجوزها و راهکارهای لازم برای انعقاد این شیوه قراردادی روشن گردد. در قوانین بودجه سالانه کشور معمولاً در تبصره 29 این قانون، طرحهای مشمول قراردادهای بیع متقابل پیشبینی شده است. در اینجا در بین قوانین بودجه تنها به قسمت اول بند « ب» تبصره 29 قانون بودجه سال 1372 کل کشور بسنده میکنیم :
ب)«... به شرکت ملی نفلت ایران اجازه داده میشود تا مبلغ 6/2 میلیارد دلار جهت احداث، توسعه و بازسازی واحدهای مشروحه زیر :
ـطرح تکمیل پالایشگاه بندرعباس.
ـ....
ـاحداث پالایشگاه مایعات گازی بندر عسلویه.
ـتوسعه میادین نفتی بلال و سیری.
ـبازسازی و نوسازی تأسیسات میادین نفتی ابوذر، سروش و بهرگانسر از طریق انعقاد قرارداد با شرکتهای ذیصلاح خارجی ایجاد تعهد نماید، به نحوی که بازپرداخت اقساط مربوط به هر یک از واحدهای فوق تنها از محل صادرات تولید همان واحد انجام شود.
اشاره به قانون بودجه سال 1372کل کشور به این دلیل است که پس از پایان جنگ تحمیلی، سرمایهگذاری خارجی در ایران به نسبت سالهای اوایل انقلاب و دوران جنگ، به طور محسوس و ملموسی رشد چشمگیری داشت. بخش اخیر این بند نیز تأکید بر روش بیع متقابل دارد؛ چرا که پرداخت هزینهها و منافع شرکتهای خارجی را فقط از طریق «محل صادرات تولید همان واحد» قابل اجراء دانسته است. در قانون بودجه سال 1373 تا 1385 کل کشور طرحهای گوناگونی مورد شمول قراردادهای بیع متقابل گردیده است که به دلیل کفایت مباحث در این زمینه از ذکر آنها خودداری میشود. در قانون بودجه سال 1385 کل کشور نیز مجوز سرمایهگذاری از طریق بیع متقابل پیشبینی شده است. در قسمت اخیر جزء (1) بند « د» تبصره 11 قانون مذکور آمده است :
«...سرمایهگذاریهای موضوع این بند در صورت امکان از طریق بیع متقابل و در صورت عدم امکان از طریق فاینانس در چارچوب قانون استفاده از منابع مالی خارجی مصوب 21/8/1384 مجمع تشخیص مصلحت نظام قابل اجرا خواهد بود.»
این جمله که در قسمتهای زیادی از این تبصره در مورد سرمایهگذاری خارجی و طرح توسعه مبادین نفتی و گازی تکرار شده است؛ نمایانگر این نکته است که اولویت دولت برای انعقاد قرارداد با شرکتهای خارجی هنوز در قالب «بیع متقابل» متجلی است و برای انعقاد قرارداد به دیگر شیوهها تا زمان کنونی اقبالی وجود ندارد. همه این محدودیتها و راهکارهایی که در این قوانین پیشبینی شده است مسیر را به سمت پذیرش و انعقاد و اجرای قراردادهای بیع متقابل هدایت میکند و البتهع معمولاً شرکتهای خارجی مجبورند که تنها در قالب انعقاد این قراردادها با شرکت ملی نفت ایران همکاری نمایند.
پ)قانون تشویق و حمایت سرمایهگذاری خارجی:
این قانون با بیست و پنج ماه و یازده تبصره در جلسه علنی روز یکشنبه مورخ 19/12/1380 مجلس شورای اسلامی تصویب و در جلسه روز شنبه مورخ 4/3/1381 مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب و جایگزین قانون «جلب و حمایت سرمایهگذاری خارجی» مصوب 7/9/1334 گردید و اصطلاحاً «فیپا » (FIPPA) نامیده میشود. در ماده 3 این قانون آمده است :
«سرمایهگذاریهای خارجی که بر اساس مفاد این قانون پذیرفته میشود از تسهیلات و حمایتهای این قانون برخوردارند. این سرمایهگذاریها به دو طریق زیر قابل پذیرش هستند:
الف) سرمایهگذاری مستقیم خارجی در زمینههایی که فعالیت بخش خصوصی در آن مجاز میباشد.
ب) سرمایهگذاریهای خارجی در کلیه بخشها در چارچوب روشهای «مشارکت مدنی»، «بیع متقابل» و «ساخت، بهرهبرداری و واگذاری» که برگشت سرمایه و منافع حاصله صرفاً از عملکرد اقتصادی طرح مورد سرمایهگذاری ناشی میشود و متکی به تضمین دولت یا بانکها و یا شرکتهای دولتی نباشد.»
بخش پایانی ماده اعلام میکند که بازگشت سرمایه و منافع سرمایهگذار تنها از محل ظطرح مورد سرمایهگذاری، پرداخت میشود و دولت هیچ تصمینی در این زمینه به عهده نمیگیرد. یعنی اگر طرح سرمایهگذاری شده، تجاری و سودآور نباشد، همه هزینههای شرکت سرمایهگذار بر باد میرود، بنابراین سرمایهگذاری در این زمینه با ریسک و خطر بالایی همراه استف تا آنجا که برخی از نویسندگان خارجی که در این زمینه سرمایهگذاری در صنعت نفت و گاز ایران مطالعه نموده اعلام کردهاند که قانون جدید تشویق و حمایت از سرمایهگذاری از شفافیت چندانی در خصوص تضمین امنیت سرمایهگذاری برخوردار نمیباشد. و به عبارت ساده نمیتوان به آن اعتماد کرد. در همین رابطه آییننامه اجرایی شیوه انعقاد قراردادهای بیع متقابل که در راستای ماده 14 قانون برنامه چهارم توسعه بر نحوه انعقاد قراردادهای بیع متقابل وضع شده، در تبصره 2 ذلیل ماده 8 اعلام میدارد :
«در این گونه قراردادها، هزینههای مستقیم و غیرمستقیم اکتشافی در قالب قراردادهای منعقد شده منظور و به همراه هزینههای توسعه میدان تجاری کشف شده از محل فروش محصولات تولیدی همان میدان بازپداخت خواهد شد.» در ادامه، تبصره 3 همین آییننامه مقرر میدارد«... در صورتی که عملیات اکتشافف به کشف میدان تجاری در منطقه مذکور در قرارداد منجر نشود، قرارداد خاتمه خواهد یافت و طرف قرارداد حق مطالبه هیچگونه وجهی را نخواهد داشت.»
هیأت وزیران در آییننامه اجرایی قانون تشویق و حمایت سرمایهگذاری خارجی مصوب 1381، مشوقات و تسهیلاتی را برای سرمایهگذار خارجی از جمله در مواد 2 و 3 و بندهای (الف) و (ب) ماده 4 آییننامه مانند برخروداری از رفتار یکسان با سرمایهگذاران داخلی و تضمین سرمایه خارجی در قبال ملی شدن، پیشبینی نموده است، اما با این وجود، قانون جدید تشویق و حمایت سرمایهگذاری و اییننامه آن، نسبت به قانون قدیم و نسبت به جهان اقتصادی جدید یک عقبگرد محسوب میشود و نه تنها باعث تشویق و حمایت از سرمایهگذاری خارجی نمیشود، بلکه از بدبینیهای سرمایهگذاران خارجی نیز نمیکاهد. همان بدبینی که دولتمردان نسبت به شرکتهای خارجی دارند، به نحو بالعکس نیز وجود دارد. قانع نمودن سرمایهگذاران خارجی جهت سرمایهگذاری در صنایع ایران، به ویژه صنعت نفت با اینگونه ساده اندیشها در قانونگذاری و اقدامات سطحی و جزئی صورت نمیپذیرد و سعه صدر بیشتری را میطلبد. در قراردادهایی مثل بیع متقابل، هیچگاه حفظ یک طرفه منافع کارساز نخواهد بود و با بدبینی نیز نمیتوان به منافع اقتصادی مطلوب رسید.شجاعتی بزرگ و فکری سترگ میخواهد که جلو ضرر به اقتصاد کشور را گرفته و منافع آن را به شیوههای مختلف حفظ کرده و اقتصاد را شکوفا نماید.
نتیجه :
الف) ماهیت قراردادهای بیع متقابل
1.بیع متقابل از جمله اقسام تجارت متقابل است که هم ویژگیهای خاص خود را داراست و هم با سایر اقسام تجارت متقابل وجوه افتراق و اشتراک دارد.
2.بیع متقابل با هیچ کدام از اقسام عقود معیت در حقوق داخلی و فقه همانند عقد جعاله برخلاف نتیجهگیری برخی مطابقت ندارد و با توجه به مفاد قراردادی، از جمله قراردادهای پیمانکاری و خدمت میباشد که میتوان آن را با ماده 10 قانون مدنی واصل آزادی قراردادها تطبیق داد.
3.بیع متقابل به عنوان نهادی نوین دارای ماهیتی خاص میباشد که برای قراردادهای خدماتی با اوصاف خاص و توافقهای جانبی برگزیده شده است.
ب) جایگاه قراردادهای بیع متقابل :
1.قراردادهای بیع متقابل به منظور جذب و تشویق سرمایهگذاری خارجی برای توسعه و رونق اقتصادی و مالاً حفظ منافع ملی، مورداستفاده قرار گرفتهاند.
2.قراردادهای یاد شده بدون تعهد دولت و تضمین بانک مرکزی و بازپرداخت کلیه هزینهها از محصول پروژه به منظور حفظ اصول حاکمیت و مالکیت ملی بر منابع و مخازن و تولید صیانتی و انتقال تکنولوژی و دانش فنی منعقد شدهاند.
3.قراردادهای موصوف، به موجب الزامات قانونی و سایر محدودیتهای اقتصادی و سیاسی، برگزیده شدهاند و در قوانین و مقررات موضوعه جایگاه ویژهای دارند.
4.با عنایت به نگرش جدید مقنن خصوصاً در ماده 14 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تجویز استفاده از روشهای مختلف قراردادی بینالمللی و ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی و سند چشمانداز بیست ساله کشور و ضرورت انکارناپذیر توسعه اقتصادی و حفظ منافع کشور، به موازات استفاده از مکانیزم بیع متقابل با اصلاح و گذر از برخی محدودیتهای ناشی از اصول قانون اساسی در صنعت نفت و گاز، استفاده از سایر مکانیزمها به طور جدی مورد توجه مسئولین امر و مراکز دانشگاهی و پژوهشی قرار گیرد.
در پایان لازم به ذکر است که مفید یا مضر بودن قرارداد بیع متقابل منوط به شرایط طرفین و اوضاع و احوال حاکم بر قضیه میباشد که موضوع تحقیق جامع دیگر نویسنده بوده و امید است در مقالات بعدی تقدیم گردد.
********
واقع اشاره به ترتیبات قراردادی دارد که به موجب آن فروشنده کالا متعهد میشود تا تمام یا بخشی از پرداخت را به صورت کالا یا خدمات از خریدار اصلی خریداری کند.
تجارت متقابل به عنوان یک پدیده بسیار مهم در تجارت بینالملل، مخصوصاً از اواسط دهه 1970 مطرح گردیده و در سطح وسیع آن اولین بار پس از جنگ جهانی اول ظهور یافت. آلمان در دوران جمهوری و ایمار و در شرایطی که پول کشور در اثر بیثباتی بیش از حد نمیتوانست وسیله مبادله خارجی قرار گیرد، به شیوه تجارت متقابل متوسل گردید. به این ترتیب این کشور توانست اقتصاد خسارت دیده از جنگ را دوباره به حالت عادی و سالم بازگرداند. سایر کشورهای اروپایی نیز سیستم تهاتری و ترتیبات تسویه بینالمللی را به عنوان وسیلهای جهت کمک به بهود اوضاع اقتصادی بعد از جنگ به کار گرفتند. تا پایان دهه 1980 تقریباً حدود 100 کشور از تجارت متقابل بهره جستهاند.
کشورهای در حال توسعه نیز به علل کمبود ارز، سرمایهگذاری خارجی، نداشتن تکنولوژی روز، افزایش روزافزون اشتغال و به طور کلی جهت توسعه کشور به شیوههای مختلف تجارت متقابل متوسل شده و میشوند. عمدهترین عاملی که در انواع تجارت متقابل موردنظر طرف پیشنهاددهنده استف استفاده کمتر از ارزمعتبر و کمیاب است و از عواملی که کشورهای کوچک را ناچار به انجام چنین مبادلاتی میسازد، فرار از نوسانات نرخ ارز است. نکته دیگری که در انجام تجارت متقابل تلویحاً به آن پرداخته میشود، استفاده از سیستم بازاریابی پیشرفته کشورهای توسعه یافته است که کشورهای کوچک میتوانند بدون سرمایهگذاری در این بخش از امکانات کشور طرف قرارداد خود استفاده کنند. این نیز باعث کاهش ریسک میگردد، زیرا کشور کوچک میداند که همواره در مقابل تولیدات او تقاضای ثابتی وجود دارد و او نیاز به تعطیلی خط تولید خود و یا تأمین هزینههای گزاف انبارداری ندارد و مطئناًاگر هر فرآیند تولید با روند تقاضای ثابتی رو به رو باشد، میتواند در برنامهریزیهای خود در جهت بسط و توسعه فرآیند تولید موفقتر باشد. تجارت متقابل چه برای کسب منافع بیشتر باشد و چه برای جلوگیری از ضرر به تمام یا بخشی از منافع، دارای ویژگیهای خاص خود باشد. این ویژگیها را میتوان به شرح زیر نام برد :
«زمان یا مدت نسبی، شیوه توافق، رابطه محصولات تجارت متقابل، ترتیبات قانونی و حقوقی، رابطه ارزش مبادلات طرفین، حجم و اندازه معامله، انگیزههای انتقال تکنولوژی.»
هیچ کدام از این خصیصهها به عنوان رکن لایتغیر در تجارت بینالملل محسوب نمیشوند، بلکه با جمعبندی آن شمائی از آنچه تجارت بینالملل نامیده میشود را به دست میدهند، هر چند نتوان با جمع آنها تعریف جامع و مانعی ارائه داد. پس از روشن شدن مفهوم تجارت متقابلف به بررسی انواعی از آن میپردازیم :