تمایز اعمال حقوقی و وقایع حقوقی
نويسنده: مرحوم دكتر مهدي شهيدي
مسايل و مطالب حقوقي زماني روشن ميشود كه مورد تطبيق قرار گيرد و تطبيق زماني مفيد است كه در جزييات باشد كه در اين صورت عمق مطالب بهتر آشكار ميشود، ما سعي ميكنيم موضوعات حقوقي مورد بحث را با توجه به مباني سيستم حقوقي ايران بررسي كنيم. ميدانيم كه نويسندگان قانون مدني ايران در تنظيم مواد اين قانون از قانون مدني فرانسه ـ كه يك قانون مدني تنظيم شده بود ـ استفاده كردند و در تطبيق با حقوق اسلام، مواد متعارض با فقه اماميه را جدا ساخته و به حق كار علمي برجستهاي انجام دادند كه هر چند خالي از نقص نيست؛ اما در بسياري موارد مواد اين قانون در نهايت اختصار و پرمعنايي است.
موضوع بحث مرز بين اعمال حقوقي و وقايع حقوقي است. گاهي اين مرز به خوبي شناخته نميشود، در نتيجه در شناسايي ماهيتهاي حقوقي اشتباه رخ ميدهد و بعضي وقايع حقوقي، اعمال حقوقي معرفي ميشود، كه با توجه به تفاوت عميق بين اين دو، حكم قضايا و مسائل حقوقي نيز به درستي تعيين نميشود. در اين مورد، چه در حقوق ايران و چه در حقوق اروپا، تعاريف بسيار پراكنده است؛ علت تشتّت و اختلاف بين سيستم حقوقي ايران و سيستم حقوق اروپا در اين خصوص، مربوط به نقصي است كه در سيستم حقوق اروپا از نظر فقدان قصد انشا وجود دارد. سيستم حقوقي ايران هر چند از نظر مبنا و پايه بسيار قوي است، ولي متأسفانه به علّت ضعف تحقيقات حقوقي و فقدان رويّه قضايي معتبر از اهميتي كه ميبايست
دارا باشد برخوردار نشده است.
براي روشن شدن مطلب بايد دانست عمل حقوقي چيست؟ بعضي گفتهاند عمل حقوقي آنست كه به اراده انسان واقع ميشود، اما واقعه حقوقي نيز ممكن است به اراده انسان واقع شود مثل شكستن شيشه، بنابراين اين تعريف مرز بين عمل حقوقي و واقعه حقوقي را مشخص نميكند. همچنين گفته شده كه اعمال حقوقي، اعمالي است كه با رضاي طرفين واقع ميشود، اين تعريف اشكال بزرگي دارد كه در ضمن بحث به آن ميپردازيم.
به عنوان يك تعريف جامع و مانع، ميتوان گفت: «عمل حقوقي عبارت از ماهيتي است كه به اراده انسان بدون نياز به ابزار مادّي به وجود ميآيد؛ مثل عقد». عقد و ايقاع كه عمل حقوقي هستند با اراده انسان بدون ابزار مادي به وجود ميآيند. در عالم حقوق، اراده انسان مانند اراده خداوند است در عالم تكوين، هر چند اراده انسان قادر نيست موجودات مادي را به صرف اراده خود خلق كند اما قادر است موجودات حقوقي را با اراده و بدون نياز به ابزار مادي به وجود آورد، مثلا وقتي كسي ذمه ديگري را ابرا ميكند، اين عمل بدون هيچ وسيله مادّي محقّق ميشود.
حال اگر چنين است پس چرا قانونگذار در ماده ۱۹۰ ق.م. ميگويد: «عقد محقق ميشود به قصد انشا به شرط مقرون بودن به چيزي كه دلالت بر قصد كند»، آن چيزي كه دلالت بر قصد ميكند، يا عمل است يا اشاره يا لفظ و امثال آن، پس چرا قانونگذار گفته است عقد محقّق ميشود به قصد انشا؛ اما به شرط مقرون بودن به امور مادي. همين امر باعث اشتباه در تفسير ماده ۱۹۰ ق.م. شده است؛ درست است كه قانون ميگويد: «به شرط مقرون بودن به چيزي» اما اين شرطيت، شرطيت اعتباري است نه شرطيت مادي. مثلا ميگوييم شرط اينكه سيمان محكم شود اين است كه با آب مخلوط شود، بنابراين شرط، مخلوط شدن با آب است اما آنچه مؤثر است خواص آب و سيمان است. پس آنچه عقد يا ايقاع را ميسازد، اراده انشايي است اما براي مؤثر بودن، مشروط به اين است كه ابراز شود، بنابراين شرطيت آن اعتباري است نه شرطيت مادي، بر خلاف امور مادي كه شرط آن مادي است؛ مثلا وقتي ميگوييم شرط سوختن چوب، خشك بودن آن است. اين شرطيت مادي است نه اعتباري.
اما در امور حقوقي اعتبار آنچه كه بايد ابراز شود، جعل قانونگذار است كه اگر نگفته
بود، ما نيز نميگفتيم كه براي خلاقيت اراده، ابراز اراده لازم است. اما منظور از امر اعتباري، امري است كه مرجع اصلي يعني قانونگذار آن را اعتبار ميكند يعني جعل يا فرض ميكند، بنابراين شرطيت ابراز اراده، شرط واقعي مثل خشك بودن چوب نيست بلكه شرطيت اعتباري است .
بنابر آنچه گفتيم، عمل حقوقي بدون نياز به ابزار مادي به اراده به وجود ميآيد و حركت اراده را نميتوان تجسّم كرد؛ زيرا اراده از قبيل علم حضوري است و نياز به استدلال ندارد ما هنوز نميدانيم چطور اراده ميكنيم كاري را انجام دهيم، شايد در آينده بتوان به كمك علم، حركت مغز و اراده را مجسم كرد.
نقطه مقابل عمل حقوقي، واقعه حقوقي است، هر حادثهاي كه داراي آثار حقوقي باشد چه به اراده انسان واقع شود چه بدون اراده انسان، واقعه حقوقي است. واقعه حقوقي، حادثهاي است مادّي كه ممكن است به اراده يا بدون اراده انسان واقع شود و داراي آثار حقوقي باشد، مثل اينكه شخصي در خواب، ظرف ديگري را بشكند كه هر چند در خواب بوده اما در برابر مالك ظرف مسئول است، فوت و تولّد نيز واقعه حقوقي است كه آثار حقوقي دارد.
اما اينكه ميگوييم عمل حقوقي كه به اراده انسان خلق شود اين اراده چيست؟ در حقوق فرانسه گفته ميشود Volontaireو Vouloir يعني خواستن در زبان فارسي هم اراده يعني خواستن، در زبان عربي هم گفته ميشود أَرûادَشَيâئآ؛ يعني چيزي را خواست؛ اما اراده داراي دو معناي مُجزّاست: يكي؛ به معناي خواستن و ديگري؛ به معناي حالت فعلي و سازندگي يك ماهيت اعتباري، كه مطلب بسيار ظريفي است.
تفكيك بين قصد و رضا در حقوق ما از اهميت خاصي برخوردار است، به طور كلي ما يك مرحله خواستن داريم؛ يعني به چيزي ميل پيدا ميكنيم مثل ميل به نوشيدن آب كه اين مرحله رضا است. اما براي اجراي ميل و رضا، يك حالت نفساني انسان را وادار به اجراي آن ميل ميكند كه سبب نوشيدن آب ميشود و آنگاه ميگوييم عمل نوشيدن انجام شده و در حقيقت رضا به مرحله عمل در آمده است، اين مرحله را در حقوق قصد انشا ميناميم. در نتيجه فرق بين كسي كه راضي و مايل است خانهاش را بفروشد با كسي كه با قصد انتقال خانه به ثمن معين، ميگويد خانهام را فروختم و خريدار ميگويد قبول كردم، روشن ميشود. اين مفهوم انشايي
مسبوق به اراده است؛ يعني ممكن است فروشنده ماهها قبل راضي به فروش خانه شده، اما هنوز آن را نفروخته، تا وقتي كه با توجه ميگويد فروختم، آن ارادهاي كه مقارن با اين عمل است قصد انشا است، يعني قصد ايجاد عقد و با رضا تفاوت دارد، رضا مرحله پيدايش ميل است؛ اما قصد انشا، مرحله ساختن و عملي كردن ميل است. درست است كه هر دو اراده است اما هر زمان، ميل، جامه عمل به خود پوشيد، تبديل به قصد انشا ميشود.
به هرحال نوشته يا لفظ يا عمل، مُظâهِر اïنشاءِ معامله است و اين تفكيك بين قصد و رضا در حقوق فرانسه وجود ندارد و در ماده ۱۱۰۸ ق.م. اين كشور ۴ شرط اساسي براي اعتبار عقد ذكر شده كه در حقوق ايران نيز چنين است؛ اما نويسندگان قانون مدني ايران در بند ۱ ماده ۱۹۱ با توجه به عنصر قصد انشاو نقش سازندگي آن، آن را هم به رضاي طرفين افزودهاند. اين طرز نگارش قانون، عدهاي را به اشتباه انداخته و گمان كردهاند كه عقد با تراضي ساخته ميشود امام چنين نيست و قانونگذار دو مرحله رضا و قصد را از هم جدا كرده است و به صراحت اعلام داشته، عقد محقق ميشود به قصد انشاء، نگفته عقد محقق ميشود به رضا يا مشروعيت يا اهليت؛ بلكه گفته است عقد محقق ميشود به قصد انشا به شرط مقرون بودن به چيزي كه دلالت بر قصد كند، به همين علت است كه معامله مكره كه فاقد رضا است به علت وجود قصد انشا غير نافذ است اما باطل نيست. بنابراين قصد انشا عقد را ميسازد و اعلام اراده، شرط تأثير قصد است.
اما آنچه كه در عالم حقوق ساخته ميشود، اثر حقوقي نيست، بر خلاف گفته عدهاي در حقوق و در فقه مثل مرحوم شيخ انصاري در مكاسب كه گفته انشا آثار عقد است، اما آنچه اراده انسان ميسازد ماهيت حقوقي است نه آثار حقوقي. مثلا ماهيت عقد بيع، ماهيتي است داراي آثار شناخته شده، مهمترين اثر عقد بيع انتقال مالكيت است، حال آيا طرفين ميتوانند بدون توسّل به عقد، مالكيت را منتقل كنند؟ مسلمآ پاسخ منفي است. آنچه توسط اراده ساخته ميشود يك ماهيت اعتباري است و اراده هرگز آثار را خلق نميكند؛ بلكه قانونگذار است كه آثار را به وجود آورده است و براي روابط اجتماعي، الگوهايي مثل عقد بيع يا اجاره و امثال آن را در نظر گرفته است، اين الگوها ماهيتهاي اعتباري هستند كه هر كدام آثاري دارند، بعضي از اين آثار ذاتي و جدانشدني از ماهيتها هستند و بعضي ديگر آثار
ذاتي نيستند. مثلا انتقال مالكيت در عقد بيع، اثر ذاتي ولي نقد بودن ثمن، اثر غير ذاتي است.
افراد جامعه، بنابر نيازهاي خود و با توجه به آثار ماهيتهاي حقوقي يكي از اين الگوها را انتخاب كرده و با اراده خود آن را خلق ميكنند ولي آثار اين ماهيتها همان است كه قانونگذار به آنها بخشيده است، به همين علت برخي از اين آثار حتي بدون اراده انشا كننده عمل حقوقي تحقق مييابد و هنگام بروز اختلاف و رسيدگي قضايي، كليه آثاري كه قانون براي عمل حقوقي انشا شده مقرر كرده است، مورد تأييد و شناسايي مرجع قضايي قرار خواهد گرفت، اگر چه ثابت شود انشا كننده عمل حقوقي، به هنگام انشا توجّهي به بعضي آثار غير ذاتي آن هم نداشته است؛ اما مسلمآ ماهيت حقوقي و الگوي مورد نظر انشا كننده عقد با توجه به اثر ذاتي آن ماهيت، توسط وي به وجود آمده است.
واقعه حقوقي، رويدادي است كه به وسيله انسان به طور ارادي يا غير ارادي و يا عامل ديگر، در عالم خارج محقق ميشود و اثر يا آثار حقوقي بدون اين كه انسان آن را خواسته باشد با خود ميآورد، مثل فوت يا غصب يا اتلاف مال ديگري؛ اما تفاوت مهم عمل حقوقي و واقعه حقوقي در اعتباري بودن عمل حقوقي و مادي بودن واقعه حقوقي و نيز تحقق عمل حقوقي با خلافيت مستقل اراده و پيدايش واقعه حقوقي با دخالت عوامل خارجي است.
اينك به موضوع بحث بر ميگرديم و اينكه بسياري از نهادها و موضوعات حقوقي هستند كه گاهي با عمل حقوقي اشتباه ميشود، بعضي امور واقعه حقوقي است ولي عمل حقوقي تلقي ميشود، مثل اذن. در چنين مواردي اهميت تمايز بين عمل حقوقي و واقعه حقوقي خودنمايي ميكند. بنابراين، اگر شخصي اذن دهد كه دوستش از اتومبيل او استفاده كند آيا اين اذن عقد است كه با قصد انشا طرفين ساخته شده يا ايقاع است كه با يك اراده انشايي بهوجود آمده و يا هيچ يك.
سؤال اين است آيا اذن ايقاع و از انشائيات است؛ يعني جزء ساختار ماهيتهاي اعتباري است كه اراده انشايي ماهيت آن را ميسازد به عبارت ديگر، آيا اذن يك عمل حقوقي است؟
بايد دانست كه اثر اذن، اباحه تصرّف است؛ يعني وقتي كسي به ديگري اذن ميدهد از مال او استفاده كند، تصرف استفاده كننده مجاز ميشود اما آيا اذن دهنده
با اذن خود چيزي را ايجاد ميكند، مثلا حق يا تعهّدي را به وجود ميآورد و آيا ميتوان گفت، اذن ايقاع است چون تصرف را مباح ميكند؟
پاسخ منفي است؛ زيرا مباح شدن تصرف در مال ديگري مخلوق اراده انسان نيست؛ بلكه قانونگذار آن را به وجود آورده است، حكم اباحه را اراده شخص خلق نكرده است. به طور كلي جاعل احكام خمسه تكليفي، وجوب، استحباب، كراهت، حرمت و اباحه، شارع است، مجاز بودن يا ممنوع بودن امري از احكام جعلي قانونگذار است، احكام را اراده انسان به وجود نميآورد در نتيجه هيچ شخصي نميتواند بگويد فلان كار را ممنوع و يا فلان چيز را حرام كردم. پس شخصي كه اذن ميدهد منشأ اين اذن چيست؟ جواز و اباحه ايجاد شده در مال اذن دهنده را خود اذن دهنده ايجاد نكرده پس چه ماهيتي را بايد در نظر گرفت؟ اذن نه تعهد ايجاد كرده نه حق؛ بلكه صرفآ حرمت را به اباحه تبديل كرده است، اين امر جزء منشئات نيست بلكه يك واقعه حقوقي است، زيرا اذن اعلام رضايت است به عمل مادي يا حقوقي. ماهيت اذن كه اعلام است نشان ميدهد كه از انشائيات نيست.
اعلام انشا نيست تا بتواند چيزي را ايجاد كند در عالم حقوق وقتي سخن از انشا به ميان ميآيد يعني قصد ساختن يك ماهيت، اما با دادن اذن چه چيزي ساخته ميشود؟ آيا حق يا تكليفي ايجاد ميشود؟ خير؛ بلكه حكم اباحه ايجاد ميشود و حكم اباحه را شخص نميسازد بلكه شارع آن را ساخته است. ممنوعيت تصرف در مال غير، ساخته قانونگذار است نه شخص مالك. بنابراين، اذن فقط يك اعلام رضاست كه نميتواند ماهيتي را انشا كند و در حقيقت يك واقعه حقوقي است نه عمل حقوقي.
مطلب ديگر اين كه تنفيذ معامله فضولي چيست؟ عمل حقوقي است يا واقعه حقوقي؟ مثلا شخصي اتومبيل ديگري را به طور فضولي ميفروشد، ماده ۲۴۷ ق.م. اعلام ميكند: «معامله به مال غير جز به عنوان وصايت يا وكالت نافذ نيست ولو اينكه صاحب مال باطنآ راضي باشد...»، منظور از اينكه صاحب مال باطنآ راضي باشد اين است كه فضول بداند مالكِ مال، باطنآ راضي است و حتي قبلا هم اعلام كرده كه به فروش اتومبيل راضي است اما فضول اينك، آن را بدون اذن مالك ميفروشد، اين معامله هم به عنوان معامله فضولي غير نافذ است، با اينكه ميدانيم
مالك باطنآ راضي است. آنچه قانون براي اعتبار معامله، لازم ميداند اين است كه ابراز رضايت به مرحله فعليّت برسد، حال اذن به معامله و رضايت به آن ممكن است قبل از وقوع معامله باشد يا اگر چنين نبوده بعدآ بايد تنفيذ شود.
حال در معامله فضولي با توجه به تفكيك قصد و رضا از يكديگر، آيا مالك كه بعدآ اعلام رضا و در حقيقت معامله را تنفيذ ميكند، عمل حقوقي انجام ميدهد؟ مسلّم است كه در يك معامله نياز به دو قصد انشا نيست، قصد انشاي خلق معامله توسط شخص فضول، محقّق شده؛ اما چيزي كه معامله فاقد آن است رضاي مالك است، حال مالك كه معامله را تنفيذ ميكند آيا انشا كرده است؟ در اين مورد معامله قبلا با قصد انشا فضول واقع شده؛ اما به علت فقدان رضاي مالك غير نافذ است و اعلام رضا وضعيت معامله را از غير نافذ به نافذ تغيير ميدهد. حال ممكن است گفته شود اين مورد با اذن فرق دارد زيرا تنفيذ مالك به معامله روح ميدهد و انشا محسوب ميشود، اما بايد دانست كه تنفيذ معامله فضولي هم انشا نيست؛ زيرا در اثر تنفيذ معامله، ماهيتي ايجاد نميشود، ماهيت حقوقي يعني معامله غير نافذ، قبلا توسط فضول به وجود آمده و مالك فقط آن را تنفيذ ميكند اما حكم نفوذ را مالك انشا نكرده است تا بگوييم مالك با تنفيذ خود انشا كرده است، حكم نفوذ توسط قانونگذار انشا شده است، بنابراين مالك همان ماهيت انشا شده بي روح را با اعلام رضاي خود تنفيذ ميكند؛ در اثر اين اعلام رضا معامله كامل ميشود. بنابراين نبايد پنداشت كه هر واقعه و حادثهاي كه اثر حقوقي دارد عمل حقوقي است، اعلام رضا نيز واقعه حقوقي است نه عمل حقوقي، مالك همان ماهيت حقوقي را كه فضول قبلا ساخته است تنفيذ ميكند؛ زيرا ميدانيم كه لازم نيست قصد انشا از مالك صادر شده باشد، بنابراين مالك با اعلام رضا به موجود بي روح غير نافذ جان ميدهد و معامله تنفيذ ميشود، پس چيزي جز ايناحكام بهوجود نميآيد تا بگوييم تنفيذ، ايقاع است، بنابراين تنفيذ معامله فضولي نيز واقعه حقوقي است.
اما رد معامله چيست؟
قانون مدني در ماده ۲۵۰، اعلام داشته كه اجازه در صورتي مؤثر است كه مسبوق به رد نباشد والاّ اثر ندارد؛ يعني اگر مالك اعلام كرد كه راضي به معامله فضولي نيست آن ماهيت غير نافذ از بين ميرود و چيزي باقي نميماند تا تنفيذ شود. رد معامله
اعلام عدم رضا است، آيا اين اعلام عدم رضا بايد به قصد رد معامله باشد؟
براي از بين رفتن معامله، لازم نيست مالك نيّت از بين بردن معامله را داشته باشد اما با رد معامله چه كاري انجام ميدهد؟ شخصي كه معامله را رد ميكند ولو اينكه توجه نداشته باشد به وسيله اعلام عدم رضا چه كاري انجام ميدهد، معامله رد ميشود و اين يك واقعه حقوقي است، زيرا شخص نيت از بين بردن معامله را ندارد بلكه فقط عدم رضا و كراهت خود را اعلام ميكند، ميگويد من به معامله واقع شده بر روي اتومبيلم راضي نيستم. همين امر كه كراهت خود را اعلام ميكند و توجه هم ندارد كه معامله از بين ميرود واقعه حقوقي است. اما آيا رد هم در اينجا مؤثر است؟ مثلا شخصي از مالك سؤال ميكند آيا راضي هستيد اتومبيل شما را بفروشم، ميگويد نه، اين يك واقعه حقوقي است يعني آنچه مؤثر در از بين بردن معامله ميباشد كشف عدم رضايت به معامله است.
اما اگر بگوييم مالك با توجه به معامله واقع شده اعلام عدم رضايت ميكند، اين مورد با مورد قبل تفاوت دارد.
ماده ۲۵۷ ق.م اعلام ميدارد: «اگر عين مالي كه موضوع معامله فضولي بوده است قبل از اينكه مالك، معامله فضولي را اجازه يا رد كند مورد معامله ديگر نيز واقع شود مالك ميتواند هر يك از معاملات را كه بخواهد اجازه كند در اين صورت هر يك را كه اجازه كرد معاملات بعد از آن نافذ و سابق بر آن باطل خواهد بود». بنابراين، اگر چند معامله فضولي به صورت طولي نسبت به مال غير واقع شود، تنفيذ هر يك از معاملات در اختيار مالك است، هر يك را كه تنفيذ كرد معامله بعدي رد ميشود، حالا آيا بايد با اطلاع از معامله قبلي آن را رد كند؟ قانون مطلق است، فرض كنيم سه معامله فضولي با ثمن متفاوت بر خانه شخصي واقع شده، مسلّم است مالك معاملهاي را تنفيذ ميكند كه ثمن بيشتري دارد در آن صورت معامله قبلي رد ميشود، در اين صورت آيا مالك نيّت رد معامله قبلي را داشته آيا اراده رد را داشته است؟ قانون چيزي نميگويد فقط اعلام ميدارد كه هر معامله را كه مالك قبول كند معامله قبل از آن رد ميشود. بنابراين، پاسخ بستگي به اين دارد كه در رد معامله فضولي اظهار عدم رضايت به نيت از بين بردن معامله باشد، عمل حقوقي است، زيرا ماهيتي از بين ميرود، برعكس اذن و تنفيذ معامله فضولي كه نه ماهيتي ايجاد ميشود و نه ماهيتي از بين ميرود بلكه فقط حكم عوض ميشود، اما
قانون اعلام ميدارد كه با رد مالك، معامله از بين ميرود كه در اين صورت اگر رد با نيت از بين بردن ماهيت باشد، عمل حقوقي است. ممكن است گفته شود، چگونه رد و از بين بردن معامله ميتواند ايقاع باشد؟
ميدانيم كه فسخ معامله، ايقاع، يك عمل حقوقي است كه با قصد انشا واقع ميشود اما فسخ، معامله را از بين ميبرد، پس چرا ميگوييم كه قصد انشا، ماهيتي را ايجاد ميكند؟ منظور از انشا يعني به وجود آوردن يك ماهيت در عالم اعتبار، خواه موجب پيدايش يا زوال آثار حقوقي باشد؛ زيرا خود زايل كردن يك معامله هم از انشائيات است. ايجاد امر حدثي گاهي به وجود آوردن يك مجموع مركب است، گاهي متلاشي كردن مجموع مركب. بنابراين براي فسخ معامله نيز بايد قصد انشا وجود داشته باشد، در اين مورد نيز قانونگذار ميگويد اگر مالك معامله را رد كرد، ماهيت حقوقي از بين ميرود و ديگر قابل تنفيذ نيست. در نتيجه، اراده مالك، معامله را از بين برده است؛ يعني در عالم اعتبار چيزي را به وجود آورده، مثل اراده فاسخ كه معامله را از بين ميبرد. چنانچه اين تصريح قانوني در مورد اثر رد مالك وجود نداشت، بايد ميگفتيم، رد معامله هم واقعه حقوقي است اما با صراحت قانون بايد بگوييم رد معامله فضولي ايقاع است، ولو اينكه معامله غير نافذ بوده است.
مطلب قابل بحث ديگر در مورد ماده ۵۰۱ ق.م است كه اعلام ميدارد: «اگر در عقد اجاره مدت به طور صريح ذكر نشده و مال الاجاره هم از قرار روز يا ماه يا سالي فلان مبلغ معين شده باشد، اجاره براي يك روز يا يك ماه يا يكسال صحيح خواهد بود و اگر مستأجر عين مستأجره را بيش از مدتهاي مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخليه يد او را نخواهد موجر به موجب مراضات حاصله براي بقيه مدت و به نسبت زمان تصرف مستحق اجرت مقرر بين طرفين خواهد بود». حال اگر شخصي خانهاش را مطابق فرض ماده، ماهي ۱۰۰ هزار تومان اجاره دهد اما مدت را معلوم نكند، اگر ماده ۵۰۱ وجود نداشت، چنين عقد اجاره باطل بود، زيرا ضابطه اندازهگيري منافع زمان است و اگر مدت معلوم نباشد مورد معامله يعني منافع نيز مجهول ميماند؛ زيرا قانونگذار ماه يا سال را براي تعيين ميزان اجرت بيان كرده نه مدّت تصرّف مستأجر. به هر حال، قانونگذار اعلام ميكند كه در مورد ماده ،۵۰۱ بگوييد اجاره براي ماه يا سال يا روز صحيح است. حال اگر مالك كه به صورت
فوق، خانهاش را اجاره داده، بعد از پايان يكسال متعرض مستأجر نشد و بعد از يكسال و نيم، خانهاش را مطالبه كرد، آيا استحقاق اجرت دارد؟ قانون اعلام كرده، مالك استحقاق اجرت مقرر را دارد، اين واژه «اجرت مقرر» بعضي را به اشتباه انداخته و تصور كردهاند كه اگر قانون ميگويد بعد از مدت بماند؛ يعني عقد جديد منعقد شده با همان اجرت.
اما، اجرت مقرر يعني مقرر از حيث مقدار نه از حيث ماهيت. يعني موجر براي شش ماه اضافه ميتواند ۵۰ هزار تومان مطالبه كند نه مثلا صد هزارتومان. توجه به متن ماده اين موضوع را روشن ميكند، قانونگذار ميگويد: اگر مستأجر عين مستاجره را بيش از مدتهاي مقرّر در تصرّف خود نگه داشت، به موجب مراضات حاصله براي مدت تصرف خود بايد اجرت المثل بپردازد اما اجرت المثل به ميزان اجرت المسمي، يعني همان اجرت مقرر، كه در اين مورد نيز كساني كه قصد و رضا را مخلوط كردهاند، حكم تراضي آنها را به اشتباه انداخته است.
زيرا: خود اين عبارت نشان ميدهد كه عقدي واقع نشده، زيرا ميگويد به موجب مراضات حاصله مستحق اجرت مقرر است؛ چون از مال ديگري استفاده كرده ولو اين كه استفاده با اذن مالك بوده، مالك براي استرداد خانه مراجعه نكرده، مستاجر هم در پايان مدت رفع تصرف نكرده، پس هر دو راضي بودهاند. اثر مراضات طرفين، استحقاق موجر به اجرت است، اين امر هم واقعه حقوقي است نه عمل حقوقي، يعني استفاده كردن از مال ديگري با اذن و رضايت مالك كه مطابق ماده ۳۳۷ ق.م. بايد اجرت بپردازد و اين واقعه حقوقي است. همچنين اگر اثر مراضات را انعقاد عقد بدانيم، ميبايست مدت آن يعني مدت عقد اجاره معلوم باشد؛ در حالي كه زمان رجوع مالك يا مستأجر به يكديگر معلوم نيست در نتيجه عقد اجاره بدون مدت هم صحيح نميباشد، از اثر مراضات طرفين نميتوان حكم به انعقاد عقد جديد بعد از پايان مدت عقد اجاره نمود در حاليكه معلوم نبوده تا چه زمان مالك و مستأجر بر ادامه تصرف راضي خواهند بود.
امركردن نيز واقعه حقوقي است و عقد ايجاد نميشود، بديهي است ماده ۳۳۶ ق.م. كه در مبحث ضمانات قهري بيان شده، نميتواند عقد باشد.